سپتامبر ، الكساندر يعنى عموى كيخسرو با عدهاى از سربازان در زد و خوردى به قتل رسيد . « 1 »
كيخسرو كه دريافته بود كارى از پيش نمىبرد و موقعيتش به سرعت متزلزل مىشود ، در 26 اكتبر فرمان عقب نشينى داد . و ميرويس در همان حال كه ايرانيان باز مىگشتند ، بنابر عادت افاغنه كه به دشمن در حال عقبنشينى حمله مىبردند ، از قندهار خارج شد و به پيش قراولان گرجى كه فرماندهء آنها خود كيخسرو بود حمله برد . اگر چه گرجىها مطابق معمول با شجاعت جنگيدند و همچنين ابدالىها به رياست عبد اللّه خان شهامت بسيار از خود نشان دادند ، و ليكن سربازان ايرانى كه گرسنگى كشيده بودند از صحنهء نبرد گريختند . در ميان كسانى كه رو به هزيمت نهادند برادر كيخسرو ، به نام يزه ، بود . « 2 » كيخسرو امكان داشت خود و سربازانش را از مهلكه نجات دهد ، و ليكن بدبختانه اسبش بعد از پرش از روى مجراى آبى به سر در غلطيد و قبل از آن كه كيخسرو بر زين سوار شود غلجايىها رسيدند و او را به قتل رساندند . « 3 » كشيش كارملى بزل پيرو سينت چارلز در اين معركه كشته شد ، ولى جراح ايتاليايى ، فرسكوراتى و رونز ، جان به سلامت برد . « 4 »
غلجايىها به دنبال سربازان فرارى ايران شتافتند و بسيارى از آنان را كشتند ، و ليكن گرجىها و ابدالىها در ضمن فرار ، از چنگ دشمن گريختند . مع الوصف ، اين خود شكست قاطعى بود و نه تنها صدها نفر از سپاهيان شاه كشته شدند بلكه تمام بار و بنه و توپهاى آنها به دست شورشيان افتاد . « 5 » اين نخستين آزمايشى بود كه از لشكر ايران بعد از سالها به عمل آمد و نتايجى كه از اين شكست گرفته شد مىبايستى براى دولت ايران درس عبرتى باشد ؛ يعنى از اعزام سربازان ناآزموده و تعليم نگرفته ( به استثناى گرجىها و ابدالىها ) عليه جنگ جويان قابلى مثل غلجايىها اجتناب كند . خود سربازان گناهى نداشتند ، و ليكن روح انضباط و تربيت سپاهى در آنها وجود نداشت ، و بدتر آن كه افسران شجاع و كاردانى نيز در ميان آنها نبود . كيخسرو و افسران گرجى فرماندهان لايقى بودند ، و ليكن تعداد آنها كفايت نمىكرد . گذشته از اين ، همان طورى كه گفتيم ، ايرانيان حاضر نبودند فرمان آنها را بپذيرند و با آنها همكارى كنند . از اين واقعه پانزده سال گذشته بود كه نادر قلى ، يعنى پادشاه آينده ايران ، متوجه عيب كار شد و تصميم به رفع آن گرفت .
خبر مرگ كيخسرو و شكست قشون او وحشت و اضطرابى عظيم در اصفهان ايجاد كرد « 6 »
هامش
( 1 ) 31 ., Histoire de la Georgie , vo 1 . II , part ll , p"Chronique"1 . Sekhnia Chkheidze ,Brosset , Histoire de la Georgie , vo 1 . II , part I , p . 107 .( 2 ) . بروسه ، همان كتاب ، جلد دوم ، قسمت دوم ، ص 108 . بروسه دربارهء يزه چنين مىنويسد : او يك نفر مسلمان متعصب بود و وظايف دينى خود را دقيقا به جا مىآورد و توانگر و گستاخ بود .
( 3 )Sekhnia Chkheidze , op , cit . , p . 31 .( 4 ) . نسخهاى از نامهء فرسكوراتى خطاب به سلخان سبا ، شاهزادهء گرجى ، مورخ 20 سپتامبر 1714 در بايگانى وزارت امور خارجهء فرانسه مضبوط است ( جلد چهارم اوراقb93 -b92 ) .
( 5 ) . زبدة التواريخ ، ورقb203 ؛ تاريخ نادرى ، ص 4 .
( 6 ) . زبدة التواريخ ، ورقb203 .