شاه و وزراى او ، بعد از مباحثات فراوان ، لشكرى به فرمان دهى شخص مسنى به نام محمد زمان خان قورچىباشى عليه شورشيان اعزام داشتند .
محمد زمان خان مانند كيخسرو به كندى پيش رفت و مدتها طول كشيد تا به مشهد رسيد ، و در آنجا نيز به علت بيمارى تأخيرى در كارش حاصل شد و عاقبت با زحمت خود را به هرات رسانيد . ولى مرضش شدت يافت و در آن شهر درگذشت . « 1 » لشكريان او كه سرپرستى نداشتند ، قبل از آن كه با غلجايىها مصاف دهند متفرق شدند .
دولت ايران در سركوبى شورشيان غلجايى مسامحه و تعلل به خرج داد و ميرويس در آن ايام كه محمد زمان خان به فكر لشكركشى بود و همچنين در دورهاى كه از طرف ايران اقدامى به عمل نيامد ، توانست موقعيت خود را مستحكم كند و سالهاى آخر عمر را به آرامش بگذراند و اگر چه بعد از بسط نفوذ خود در تمام ايالت قندهار مثل پادشاه شروع به فرمان روايى كرد ، ولى مانند كريمخان در نيم قرن بعد به لقب وكيل يا نايب السلطنه قناعت نمود .
ميرويس بدون ترديد مرد بسيار لايق و قابلى بود ، و اگر چه از شجاعت عارى نبود ، و ليكن مكر و حيله را بر زور و فشار ترجيح مىداد . و در صورتى كه مجبور به جنگ مىشد ، منتظر فرصتى بود كه بتواند با موفقيت بجنگد ( تنها شكست او در شورش نا به هنگام 1706 روى داد .
ولى در اين مورد در اثر اصرار و ابرام مردان قبيلهء خود اقدام كرده بود ) . « 2 »
معلوم نيست آيا ميرويس خيال حمله به اصفهان و بر تخت نشستن را در سر مىپروراند يا نه . « 3 » ولى مىتوان گفت از ضعف و فساد پاىتخت آگاهى داشت و مىدانست كه حملهء
هامش
( 1 ) . تاريخ نادرى ، ص 4 . ميرزا مهدى مىنويسد كه محمد زمان آن قدر « زمان » صرف كرد كه قبل از رسيدن به مقصود در گذشت . همچنين - مجمع التواريخ ، ص 18 .
( 2 ) . براى شرح حال ميرويس كه بسيار خوب نوشته شده است -Peyssonnel , Essai sur les Troubles actuels de Perse et de Georgie , pp . 52 - 3ولتر در كتابDeuxieme Discours de la Liberte ( Paris , 1829 ) vo 1 . XII , p . 58مىنويسد : « ظالم گستاخ ، غاصب حريص ، كارتوش يا ميرويس يا وحشى ديگر » ذكر اين نكته دربارهء ميرويس دور از انصاف است .
( كارتوش يكى از دزدان معروف فرانسه بود )
چند سال بعد از مرگ ميرويس ، هنگامى كه اقدامات او و فرزندش محمود به خوبى در اروپا مشهور شد ، شور و هيجان بزرگى برپا گرديد و مطالب زيادى كه غالب آنها مغشوش بود دربارهء او به رشتهء تحرير در آمد .
عجيبترين كتابى كه راجع به او نوشته شدThe Persian CromweIIبود كه مؤلف آن از راه احتياط نام خود را ذكر نكرده بود . شرح مختصرى دربارهء اين كتاب در ضميمهء ششم كتاب حاضر خواهد آمد .
( 3 ) . طبق نوشته ژوزف آپى سليميان ( كلراك در جلد اول ، صفحات 135 - 136 از كتاب خود از قول او نقل مىكند ) ، ميرويس در نظر داشت تمام ايران را به تصرف درآورد و در بستر مرگ دستورهايى در اين باره به فرزند خود داد . اگر چه ممكن است اين مطلب صحت داشته باشد ، ولى از طرف ديگر چون ژوزف راجع به حوادثى كه در ناحيهء دوردستى روى داد ممكن است نظريات صائبى نداشته باشد ، مطلب مذكور را نمىتوان با اطمينان كامل پذيرفت .