تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
و شايد همان اتين دولامامى دوكلراك بوده است كه مطابق نوشتهء پينار در جنگ خدمات نمايان كرده و در سال 1706 به رتبهء سرتيپى ارتقا يافته بود . « 1 » اين اسم ، معمولى نيست و شايد بتوان گفت حدس ما دربارهء پدرش درست است ، زيرا لويى آندره مانند پدر مايل به خدمت در نظام بود ، و به همين مناسبت در سن 16 سالگى به پياده نظام داخل شد . خانوادهء او اصلا اهل ناحيهء كلراك در ايالت لواگارون بوده‌اند ، ولى از تحقيقى كه نگارنده در اين شهر به عمل آورد ، معلوم شد هيچ يك از اخلاف اين خانواده نه در آن شهر و نه در مجاورت آن سكونت ندارند . پس از آن كه لويى آندره تا سال 1712 در پياده نظام خدمت كرد ، به گروه مهندسان پيوست و در همان سال در محاصرهء كنوا و بوشن شركت كرد . بعد از پايان جنگ‌هاى وراثت اسپانيا ، از خدمت در نظام كناره گرفت ولى ظاهرا دوباره در سال 1723 با رتبهء سروانى به آن داخل شد . با وجود اين ، در 1724 دوباره از نظام استعفا كرد زيرا در تابستان آن سال ، به قول خودش « در اثر حس كنج‌كاوى » عازم سفر قسطنطنيه شد و تا آغاز 1727 در پاى تخت تركيهء عثمانى اقامت كرد ، و در اين وقت به عنوان شايعات بروز جنگ ، به فرانسه فرا خوانده شد . كلراك وقتى به قسطنطنيه رسيد كه ايران و امور اين كشور جلب توجه ترك‌ها را كرده بود . در ژوئن 1724 عهدنامهء تقسيم ايران ميان روسيه و تركيه ، با مساعى ماركى دوبوناك ، سفير فرانسه ، به امضا رسيد . كلراك در مقدمهء كتاب خود مىنويسد كه در اواخر 1724 وقايع ايران چنان سر و صدايى در قسطنطنيه ايجاد كرده بود كه از موضوع ديگرى صحبت به ميان نمىآمد . بنابراين ، جاى تعجب نيست اگر كلراك به ايران و امور آن علاقه‌مند شده باشد . نخستين اطلاع كتبى كه كلراك راجع به شورش در ايران دريافت داشت از ترجمهء فرانسوى يادداشتى به زبان تركى ، تأليف يكى از اهالى باوير ، بود كه تازه مسلمان شده و نام مصطفى افندى را اختيار كرده بود . اين يادداشت را دوسن داليون ، يكى از خويشان دوبوناك ، از تركى به فرانسه ترجمه كرده بود . « 2 » سپس گزارش‌هايى از آنژدو گاردان رسيد و تحول بعدى عبارت بود از ورود ژرم ، كشيش كار مليت ، به قسطنطنيه كه در طى محاصرهء اصفهان در پاىتخت ايران مانده بود . « 3 » اين شخص مطالبى به زبان ايتاليايى نوشت كه به قول كلراك شرح بسيار مختصر و ناقصى از وقايع گذشته بود . فكر نوشتن تاريخ ايران وقتى به خاطر كلراك رسيد كه كتاب كشيش رنال « 4 » را خواند كه مربوط به خلع شاه سلطان حسين و وقايع سال‌هاى 1722 و 1723 و 1724 و 1725 است . شايد كلراك
هامش
( 1 ). Chronologie historique - militaire ( Paris ) , vo 1 . VIII , p . 185 ; Histoire , vo 1 . pp . IV and V( 2 ) . نتوانستم اين يادداشت و يا ترجمهء فرانسوى آن را به دست آرم . ( 3 ) . براى رفتار عجيب اين شخص ، -A Chronicle of the Carmelites in Persia vo 1 . II , p . 904 .( 4 ) . براى نام اين كتاب - فهرست مآخذ كتاب حاضر ، كتاب اول اثر رنال .