فصل سى و هفتم روابط فرانسه و ايران از 1716 تا 1730
عزيمت محمد رضا بيگ از فرانسه خالى از شور و هيجان نبود . هنگامى كه صندوقهاى حامل اثاثيهء او را در بندر لوهاور در كشتى گذاشتند ديدند يكى از آنها كه بسيار بزرگ بود سوراخهايى دارد . اين صندوق فورا به اتاق سفير برده شد و چون مىگفتند حاوى كتب مذهبى اوست ، تحت نظارت شديد قرار گرفت مبادا دست كافرى محتويات مقدس آن را آلوده سازد . ضمن حركت كشتى در وسط دريا ، اين صندوق را باز كردند و ديدند حاوى ماركيز دپينه ، خانم جوان خوش پوشى است كه ديوانهوار عاشق و شيفتهء سفير شده است . معلوم شد اين زن از منزل مادرش در پاريس گريخته و در روان به وى رسيده است و پس از ورود هر دو به لوهاور ، او را در صندوقى گذاشته به طور قاچاق به كشتى بردهاند . « 1 »
متأسفانه باد شديدى در دريا شروع به وزيدن كرد و در نتيجه هر دو دل داده حالشان از تلاطم امواج به هم خورد و در اثر اصرار محمد رضا ، كشتى در كپنهاگ لنگر انداخت . سپس گفت و گوى تندى ميان او و پادرى در گرفت و عاقبت هر دو از يكديگر جدا شدند . پس از عزيمت سفير و معشوقهاش ، پادرى به بهانهء بيمارى حركت نكرد .
محمد رضا هنگامى كه سرانجام به وطن بازگشت ، دريافت كه محمد خان ، حاكم سابق ، از شغل خود بر كنار و برادرزادهء فتح عليخان داغستانى اعتماد الدوله به جايش منصوب شده است و چون احساس مىكرد كه نمىتواند علت سفر دراز خود را به طور رضايت بخش شرح دهد و مىدانست كه از حدود اختيارات خود در بستن عهدنامه با فرانسه تجاوز كرده است ، جرئت نكرد به اصفهان برود ، بلكه عازم زادگاه خود ، ايروان ، شد و در اواخر ماه مه 1717 به آنجا رسيد .
موضوع ديگرى كه باعث تشويش و اضطراب او گرديد اين بود كه مجبور شده بود مقدارى از
هامش
( 1 ) . اين واقعهء شور انگيز توسط هربت ، همان كتاب ، صفحات 226 - 230 نقل شده است .