مارس 1726 مجبور شد سفيرى به روسيه جهت تسويهء اختلافات اعزام دارد . هنگامى كه اين سفير به گيلان رسيد ، پرنس دالگوروكى ، فرماندهء كل قواى روسيه در ايران ، بنا به دستور دولت متبوع خود حاضر به گفتوگو با او شد . « 1 » در اين ضمن دولت روسيه به علل مختلف سياست خود را دربارهء ايران تغيير داده بود . كاترين امپراتريس آن كشور ، كه قلبى رئوف داشت ، از اخبار مربوط به مشقات سربازان روسى در گيلان و تعداد مرگ و مير آنها به رقّت آمده بود . بنابراين ، به پرنس دالگوروكى نوشت كه اگر طهماسب تسلط روسيه را بر قسمتى از شيروان و داغستان كه در تصرّف آن كشور است به رسميت بشناسد ، روسيه حاضر است كه از گيلان و مازندران و استر آباد چشم بپوشد . ظاهرا اين پيش نهاد توسط دالگوروكى به سفير طهماسب داده شد . دولت روسيه همچنين براى نشان دادن نيت خود حاضر شد از عمليات نظامى در شمال ايران دست بردارد . « 2 »
بدون ترديد در نتيجهء مرگ كاترين در بهار 1727 و به علت بهتر شدن وضعيت طهماسب بود كه هيچگونه موافقتى ميان او و روسيه در اين مورد حاصل نشد . از طرف ديگر ، سيمون آورامف ، كنسول روسيه در رشت ، به عنوان منشى روسى آن شاهزاده انتخاب شد تا روسيه از جريانات ايران آگاه باشد . آورامف تقريبا تا ژانويه 1729 در آن منصب در خدمت طهماسب بود و در آن تاريخ به روسيه بازگشت .
به محض آن كه گردش زمان با طهماسب موافق شد ، وى بيش از پيش ، از دادن قسمتى از ايران به روسيه خوددارى كرد . با وجود اين روابط او با روسيه دوستانه بود .
در 15 ر 4 ژانويهء 1727 آورامف در زاپيسكى « 3 » نوشت كه يكى از شاهزادگان گرجى در خدمت طهماسب ( محمد ميرزا يا حسين قلى بيگ ) به او اطلاع داده است كه در مجلسى كه در حضور آن شاهزاده تشكيل يافته صحبت از مقام آورامف و امكان بستن معاهدهاى با روسيه پيش آمده است . نادر كه در اين مجلس حضور داشت به طهماسب گفته است :
« اين روسها آدم نيستند . اگر به من امر بدهيد همهشان را مىكشم . » « 4 »
طهماسب در نهايت جديت ( شايد هنوز شراب ننوشيده بود ) پاسخ داد :
« به شما مربوط نيست . شما كار خودتان را بكنيد . »
طهماسب در سال 1728 ، هنگامى كه به مازندران مىرفت ، خلعتى براى ژنرال لواشف فرستاد و پيغام داد كه روابط او با روسيه هميشه دوستانه خواهد بود . در اواخر آن سال ، به قول
هامش
( 1 ) . كلراك ، جلد دوم ، صفحات 326 - 327 .
( 2 ) . با وجود بهبود روابط ايران و روسيه ، هنگامى كه سويمونف براى بازديد به سواحل مازندران و استرآباد رفت ( تابستان 1726 ) بعضى از عشاير بر كشتى او تير انداختند . در نتيجه وى مجبور شد با سربازانش به ساحل برود و چند نفر را به گروگان با خود ببرد . - بوتكوف ، جلد اول ، ص 88 .
( 3 ) .Zapiski، ص 98 .
( 4 ) . با گفتوگوى امان اللّه ژوزف آپى سليميان دربارهء روسها مقايسه شود ، - گيلاننتس ، فصل هشتاد و ششم .