تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
هند از هم جدا باشد . اين پاسخ به طور ضمنى مىفهماند كه چنان حدى ميان متصرفات سلطان و اشرف وجود ندارد . پاسخ مفتى به سؤال دوم آن بود كه شخصى كه به او اشاره شد ياغى است و بايد مقهور شود ، ولى در صورتى كه وى فرمان « ضل اللّه فى الارض » يعنى سلطان تركيه ، را پذيرفت ، با او كارى نخواهند داشت ، اما هرگاه در نافرمانى خود پافشارى كرد ، سرنوشت او در قرآن چنين معلوم شده است :
« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ . »
يعنى اگر دو طايفه از مؤمنان با هم به دشمنى برخيزند ، بين آنها صلح داريد ، و اگر يك طايفه بر ديگرى ظلم كرد ، با آن طايفه ظالم بجنگيد تا به فرمان خدا باز آيد . « 1 » سپس چلبىزاده پاسخ‌هايى را كه به نامه‌هاى اعتماد الدوله اشرف و نوزده تن از علماى افغانى داده شده بود براى حضار خواند و بعد از تصويب آنها ، يك نفر خوش نويس آن دو پاسخ را به انضمام دو فتوا استنساخ كرد . نامهء علماى تركيه به علماى افغانى و دو فتواى مذكور به امضاى مفتى عبد اللّه و قضات عمده و عدهء زيادى از علما و شيوخ و معلمان رسيد . پس از آن كه اشرف به عنوان ياغى قلم داد شد ، تركيه رسما به او اعلان جنگ داد . استانيان مىنويسد « 2 » كه عبد العزيز از اعلان جنگ تركيه بسيار تعجب كرد . به عقيدهء استانيان ، ترك‌ها به دو علت اين روش را پيش گرفتند : يكى آن كه اشرف به علت سنى بودن در ميان اتباع تركيه محبوبيت داشت ، و ديگر آن كه تركيه نمىتوانست بدون قطع رابطه با روسيه ، اشرف را با خود متحد بداند . « 3 » در اواخر مارس 1726 ، به عبد العزيز اجازهء بازگشت داده شد و وى چند روز بعد به سوى اصفهان حركت كرد . جنگ ترك و افغان در شمال غربى ايران در ماه مه 1726 آغاز شد ، ولى قواى طرفين تا پاييز آن سال به مبارزه نپرداختند . زيرا احمد پاشا دستور داشت تا پايان گرماى تابستان به دشمن حمله نكند . در قسمت شمال غربى ، جنگ به صورت مبارزه عليه طرف‌داران طهماسب در آمد ، زيرا عده‌اى از آن‌ها به دشمنى با ترك‌ها قيام كرده و ديگران عليه دشمن مشترك به افغان‌ها پيوسته بودند . ترك‌ها نخست با طوايف شقاقى و شاهسون به جنگ پرداختند زيرا اين دو طايفه از اشغال اردبيل توسط ترك‌ها در خشم بودند و به منظور دفع آنان از آن شهر قيام كرده بودند . « 4 » عبد الرحمن پاشا ، فرزند عبد اللّه كپرولو پاشا ، با بيست هزار سرباز از اردبيل بيرون رفت و با آن دو طايفه در هشتم مه مصاف داد ، « 5 » و عاقبت بر آنها مستولى شد . مردان آن دو طايفه به دشت مغان گريختند
هامش
( 1 ) . چلبى زاده ، ورقb89 ، آيهء 9 ، از سورهء 49 قرآن مجيد . ( 2 ) . گزارش مورخ 8 - 19 فوريه 1726( Stute Pupers 97 , vo 1 . XXVI )( 3 ) . همان كتاب . ( 4 ) . كلراك ، ج دوم ، ص 322 . ( 5 ) . فن هامر ، جلد چهاردهم ، ص 149 . طبق گفتهء كلراك ، جلد دوم ، ص 322 ، عبد الرحمن پاشا فقط ده هزار سرباز در اختيار داشت .