مىپنداشتند كه در آن نامهها اشرف نه تنها خود را تابع سلطان مىداند ، بلكه حاضر است تمام ولايات ايران را كه در تصرف دارد به تركيه تسليم كند ، مشروط به آن كه حكومت قندهار را داشته باشد ( در آن وقت تركها عموما نمىدانستند كه حسين ، عموزادهء اشرف و دشمن او ، در آن سرزمين حكم روايى مىكند ) .
دولت تركيه مىدانست كه به علت مواد عهد نامهء 1724 با روسيه نمىتواند سفارت نمايندهء افغانى را به رسميت بشناسد ، زيرا باعث رنجش آن كشور مىشد و از طرف ديگر نمىتوانست عبد العزيز را نپذيرد و از نامههاى او رسما آگاه نشود . داماد ابراهيم ناچار نپلويف نمايندهء روسيه و آندره زل سفير فرانسه را به حضور خواست و توضيح داد كه دولت او عبد العزيز را فقط به عنوان حامل نامههاى فرمان روايى كه با تركها همكيش است مىپذيرد ، و همچنين گفت با آن كه دولت تركيه موظف است به گفتار سفير افغانى گوش بدهد ، ولى كارى نخواهد كرد كه مخالف عهد نامهء 1724 باشد . « 1 »
عبد العزيز از اين كه تركها سفارت او را به رسميت نمىشناختند و او را چند روز مجبور به توقف در اسكودار كردند بسيار خشمگين بود . ناچار تمارض كرد و خواست كه در قسطنطنيه معالجه شود . با اين نيرنگ از بسفور گذشت و به پاىتخت در آمد ، ولى تركها به جاى آن كه يك كرجى و نيزى در اختيارش بگذارند ، او را سوار قايق كوچكى كردند ، زيرا سفارت او را قبول نداشتند . « 2 »
در اواخر ژانويه ، وزير اعظم عبد العزيز را با شكوه و جلال به حضور پذيرفت و به اين ترتيب جبران رفتارى را كه با او شده بود كرد . « 3 »
پس از آن كه عبد العزيز نامهء اعتماد الدولهء افغانى را به وزير اعظم داد ، چلبىزاده ، مورخ رسمى « 4 » ، آن را به صداى بلند براى حضار خواند و در نتيجه ترديدى كه دربارهء مقاصد حقيقى اشرف وجود داشت بر طرف شد . اين نامه به خوبى نشان مىداد كه اشرف نه تنها حاضر نيست هيچ بخشى از متصرفات خود را به تركيه تسليم كند ، بلكه از اين كشور مىخواست كه تمام ولاياتى را كه از ايران گرفته پس بدهد . در آخر نامه بيتى به زبان فارسى نوشته شده بود كه تا حدى تهديد آميز بود . « 5 »
چلبىزاده سپس نامهء نوزده تن از علماى افغانى را خواند و پس از پايان آن ، از عبد العزيز
هامش
( 1 ) . گزارش استانيان مورخ 27 ژانويه - 7 فوريه 1726 (( State Papers 97 , vo 1 , XXVIهمچنين - كلراك ، جلد دوم ، ص 297 .
( 2 ) . كلراك ، جلد دوم ، ص 298 .
( 3 ) . براى جزئيات ، - فن هامر ، جلد چهارم ، صفحات 143 - 145 ، چلبىزاده ، اوراقa - b87 ، و كلراك ، جلد دوم ، صفحات 298 - 300 .
( 4 ) . وى همچنين مؤلف ملحق تاريخ رشيدى است .
( 5 ) . متن فارسى آن بيت كه چلبىزاده ذكر مىكند ( ورقa88 ) چنين است :خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * و گر ناخدا جامه بر تن دردترجمهاى كه فن هامر از اين بيت مىكند غلط است - جلد چهاردهم كتاب او ، ص 145 .