در خواست شد كه نامهء اشرف خطاب به سلطان را تسليم كند ، ولى وى نپذيرفت و گفت آن نامه را بايد شخصا به سلطان بدهد و چون در اين امر پافشارى مىكرد ، مجبور شدند نامه را به زور از او بگيرند . « 1 »
مضامين اين نامه و لحن گستاخانهء آن خشم تركها را برانگيخت . در مباحثاتى كه پيش آمد ، عبد العزيز حاضر به سازش نشد و تركها را ملامت كرد كه در برانداختن ايرانيان شيعى با افاغنه هم داستان نيستند ، و اگر چه قبول داشت كه سلطان توسط اتباعش به خليفه ملقب باشد ، ولى مىگفت مانعى ندارد كه اشرف در قلمرو خود نيز خليفه محسوب شود . در پايان گفت كه چون مردم ايران اشرف را فاتح اين كشور مىدانند وى حق دارد به عنوان پادشاه قانونى آن ، تمام ولاياتى را كه تركها و روسها متصرف شدهاند باز ستاند . « 2 »
سپس تركها به يك سلسله مذاكرات پرداختند تا معلوم شود چه روشى بايد در پيش گيرند و چه نوع پاسخى به اشرف بدهند . دولت تركيه مضطرب و نگران بود ، زيرا در اين هنگام خبرى از احمد پاشا دريافت داشته بود كه مبلغان اشرف در ميان سربازان ترك به فعاليت مشغولاند و در نتيجه ، تركها از خود مىپرسند چگونه عليه همكيشان سنى خود مىتوانند بجنگند . همچنين خبر رسيد كه اشرف بيانيههايى در مراغه و ساير شهرها انتشار داده و مردم را ترغيب كرده است او را به پادشاهى بشناسند .
در ملاقاتى كه ميان عبد اللّه مفتى تركيه و قضات عمدهء مكه و مدينه و مفسران قانون صورت گرفت ، دولت تركيه از مفتى تقاضا كرد كه فتواى خود را دربارهء اين دو سؤال بدهد .
نخست آن كه آيا مؤمنان مىتوانند دو خليفه را در يك زمان بپذيرند ؟ سؤال دوم كه مفصلتر بود از اين قرار بود : بعد از آن كه مسلمانان تركيه سلطان را به عنوان خليفه خود پذيرفتند ، چه نظريهاى دربارهء شخصى مىتوانند داشته باشند كه به ناحق اراضى اطراف اصفهان را متصرف شده است و از تركيه مىخواهد سرزمينهايى را كه از چنگ ايرانيان رافضى بيرون آورده است تسليم وى كند و خود را داراى مقام و اختيارات خليفه مىداند ؟ « 3 »
در مورد سؤال اول ، مفتى پاسخ داد كه دانشمندان علوم مذهبى بر آناند كه نمىتواند در يك زمان دو خليفه وجود داشته باشد ، مگر آن كه قلمرو آنها به وسيلهء حدود طبيعى مثل اقيانوس
هامش
( 1 ) . كلراك ، جلد دوم ، ص 301 ؛ فن هامر ، جلد چهاردهم ، ص 146 . داماد ابراهيم ، كه از در افتادن با روسيه بيم داشت ، مانع از آن شد كه عبد العزيز به ملاقات سلطان برود .
( 2 ) . - گزارش استانيان ، مورخ 27 ژانويه - 7 فوريه 1726 ، استانيان مىنويسد كه « مضمون پيغامى كه عبد العزيز با خود دارد ظاهرا با انتظارات باب عالى بسيار متفاوت است . » استانيان سپس ادعاى نمايندهء افغانى از طرف اشرف را شرح مىدهد . همچنين - كلراك ، جلد دوم ، صفحات 303 - 304 ، محمد حسن خان ، كتاب تاريخ منتظم ناصرى ، جلد دوم ، ص 232 .
( 3 )Von Hammer , vo 1 . XIV , p . 147.