فصل نوزدهم حملهء تركان عثمانى به ايران
در فصل هفدهم گفتيم كه سلطان احمد ثانى و داماد ابراهيم ، صدر اعظم او ، با نظريهاى كه بعضى از زعماى مذهبى و نظامى و نمايندگان عقايد عمومى تركيه دربارهء ايران داشتند مخالفت ورزيدند . چنان كه ديديم ، اگر چه داماد ابراهيم خواهان صلح با اين كشور بود ، ولى نصايح احتياط آميز او مسموع نيفتاد . آنچه باعث تحريك احساسات تركها شد ، اخبارى بود كه دربارهء بد رفتارى شيعيان متعصب با ساكنان سنى ايران انتشار يافته بود .
دولت تركيه كه لازم مىدانست تصويب مفتى ، يعنى مفسر قوانين ، را به دست آورد ، از او تقاضا كرد فتوايى در خصوص سه سؤال ذيل صادر كند :
سؤال اول - اگر با اجازه طهماسب رافضى ( شيعى ) كه ادعاى تخت و تاج ايران را دارد ، بعضى از روافض با مسلمانان « 1 » بجنگند ، آيا معاهدهء صلح خليفهء مسلمين ، سلطان سلاطين ، نقض شده است ؟
جواب - بلى ، از آنجا كه مسلمين مخصوصا وظيفه دارند كه اين ملاعين را نابود كنند و نظر به اين كه هر صلحى كه با آنها كرده شود بايد متاركهء جنگ به شمار آيد ، مؤمنان موظفاند كه به محض داشتن قدرت كافى آن را نقض كنند .
سؤال دوم - آيا مىتوانيم كشورى را كه در تصرف اخلاف شاه اسماعيل و روافض است قلمرو دشمن بدانيم ؟ اين اشخاص سه خليفهء اول و عايشه را لعن و سبّ مىكنند ، آن سه نفر را مرتد و اين زن را بدكاره مىدانند ، « 2 » و آيات قرآن را مطابق عقايد سفسطه آميز خود تفسير مىكنند و مردم
هامش
( 1 ) . يعنى سنىها .
( 2 ) . عايشه زوجهء محبوبهء پيغمبر بود . ترديدى نيست كه بعضى از شيعيان ايرانى به علت مخالفت او با على ( ع ) نظر خوبى نسبت به او نداشتهاند . مىگويند روزى عايشه گردن بند خود را در محلى كه كاروان توقف كرده بود به