تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
پيشاپيش پانزده اسب مجلل به حركت درآمد و پشت سر اين عده چند تفنگچى و هزار سرباز پياده به راه افتادند . پس از آن رئيس تشريفات در ميان سيصد غلام سياه با لباس ارغوانى حركت كرد . غلامان مذكور را از ميان غلامان سياه اصفهان براى نگهبانى محمود انتخاب كرده بودند . محمود در چهل قدمى آنها بر اسبى كه والى عربستان در روز كناره‌گيرى شاه به او هديه كرده بود سوار بود . سلطان حسين بدبخت در كنار چپ راه مىپيمود و در عقب اين دو شاه‌زاده سيصد غلام بچه سوار اسب حركت مىكردند . مفتى و امان الله كه به مقام وزير اعظم رسيده بود و ملا زعفران و نصر الله ، يكى از فرمان دهان محمود ، و ملا موسى ، خزانه‌دار كل ، و محمد آقا ، پيشكار خانوادهء محمود ، در پشت سر مىآمدند . از دنبالهء اين عده اعتماد الدوله و سرداران پادشاه سابق در ميان جمعى از افسران افغانى پيش مىرفتند . در پشت سر آنها صد شتر با زنبورك‌هايى كه نام برديم حركت مىكردند و در جلو ششصد نوازنده و در عقب شش هزار سوار ديده مىشد . به محض اين كه اين دسته از پل شيراز « 1 » گذشت ، شاه سلطان حسين را به باغ قصر بردند و در آنجا زندانى كردند . « 2 » شايد محمود صلاح نمىدانست كه پادشاه مغلوب را با خود ببرد ، و پس از طى طريق ، به دروازه‌هاى شهر رسيد . مردم با وجود تأثر و پريشانى ، در اين تغيير و تبديل به اميد نجات احساس راحتى مىكردند و در نتيجه به فرمان‌رواى جديد ظاهرا احترام مىگذاشتند . پارچه‌هاى گران بها زير پاى اسبش انداختند و هوا را با عطر خوش بو كردند . گاهى يكى از زنبورك‌چىها در حين پيش روى شليك مىكرد . در اين ضمن ده نفر افسرى كه در جلو آن عده راه مىپيمودند ، [ كذا ] با صداى بلند به پيروان على ناسزا مىگفتند . » « 3 » وقتى محمود به قصر سلطنتى رسيد و داخل آن شد ، سربازانش با بانگ بلند نام « اللّه » را بر زبان آوردند . محمد مهدى كه به اين واقعه اشاره مىكند مىنويسد كه محمود « با فر فرعونى و بيداد شدادى » « 4 » وارد اصفهان شد .
هامش
( 1 ) . اين پل بايد پل خواجو باشد كه به پل شيراز معروف بود . ( 2 ) . ژوزف آپى سليميان ، كروسينسكى ، كشيش الكساندر و غالب نويسندگان متفق‌القول‌اند در اين كه شاه سابق در قسمتى از قصر خود محبوس شد ، در صورتى كه محمد محسن ( ورقa208 ) مىنويسد كه او را به آينه خانه فرستادند ( كه ساختمانى نظير چهل ستون ولى از آن كوچك‌تر بود و در قسمت جنوبى رودخانه در مجاورت قصر سعادت آباد قرار داشت ) . عبد الوهاب در كتاب شمس التواريخBrowne Mss . no G . 17ورقb187 ، ركيب خانه را محل زندانى شدن او مىداند ( نتوانستم اين ساختمان را پيدا كنم ) . منابعى كه در اول ذكر شد صحيح‌تر به نظر مىآيد . ( 3 ) . -Travels، جلد سوم ، صفحات 149 به بعد . هنوى مطابق عادت خود سخنى از كلراك به ميان نمىآورد و ذكر نمىكند كه اين نويسنده مطالب خود را از ژوزف آپى سليمان گرفته است . ( 4 ) . زبدة التواريخ ، ص 10 . شايد مقصود شداد بن الاسود الليثى باشد كه يكى از بت پرستان مكه و از دشمنان