فرمانده سپاه افغانى او را به ادب پذيرفت و با تقاضاى گاردان موافقت كرد . سپس رئيس تشريفات ژوزف را نگاه داشت و قبل از آن كه شاه سلطان حسين به حضور محمود برده شود او را به اتاقى كه قرار بود ملاقات در آن صورت گيرد راهنمايى كرد . بنابراين ، ژوزف توانست آنچه را كه مىگذرد به خوبى ببيند و آنچه گفته مىشود گزارش دهد . « 1 »
محمود در گوشهء از اتاق نشسته و بر بالشى از پارچهء زربفت تكيه زده بود وقتى شاه را وارد كردند ، او را به گوشهء ديگرى بردند و در آنجا بر زمين نشست . « 2 » بعد از تبادل تعارفات ، شاه سلطان حسين لب به سخن گشوده گفت : « فرزند ، از آنجا كه ارادهء خداوندى بر آن قرار گرفته است كه ديگر سلطنت نكنم و موقع اجراى فرمانى كه براى پادشاهى تو صادر كرده رسيده است ، كشور خودم را با كمال ميل به تو وامىگذارم و اميدوارم كه با سعادت فرمانروايى كنى » . در ضمن اداى اين كلمات ، جقهء « 3 » پادشاهى را از سر برداشت و به امان الله داد كه به محمود بدهد . ولى چون ديد كه محمود ناراحت شد ، جقه را از دست امان الله گرفت و به سوى محمود كه هم چنان نشسته بود رفت و با دست خود آن را بر سر او نهاد و اظهار اميدوارى كرد كه به سلامت سلطنت كند . سپس شاه سابق ( بايد ديگر او را به اين اسم بناميم ) به گوشهاى كه قبلا نشسته بود بازگشت و بر زمين نشست .
بعد از اين تشريفات ، چاى و قهوه صرف شد . ظاهرا محمود به حال شاه سلطان حسين رقت آورده بود ، زيرا به او چنين گفت : « نگذاريد غم و غصه در دلتان جا بگيرد . عظمت بشر اين طور تغيير مىكند . خدا كه هرطور مىخواهد سلطنت مىبخشد ، قدرت را از يكى به ديگرى و از ملتى به ملت ديگر به اختيار خود مىدهد . معالوصف قول مىدهم كه شما را هميشه مثل پدرم محسوب كنم و در آينده بدون نصيحت شما دست به كارى نزنم . » « 4 »
سپس يكى از رؤساى بلوچ كه با محمود بود به شاه سابق نزديك شد و به او گفت : « شاه من ! هر كارى در اينجا بشود ، ما كه نوكرهاى شما هستيم ، نوكر افغانها مىشويم . » « 5 » شاه سلطان
هامش
( 1 ) . - كلراك ، جلد اول ، ص 344 . همچنين -Memoire sur la Demiere Revohution de Perseبايگانى وزارت امور خارجهء فرانسه ، جلد ششم ، ورقa358 ( اين تاريخچه هم مثل شرحى كه كلراك مىدهد متكى بر قول ژوزف آپى سليميان است ) .
( 2 ) . گيلاننتس ، فصل سى و چهارم ، مىنويسد كه « جاى پايينترى » به شاه سابق دادند .
( 3 ) . جقه عبارت بود از دستهاى از پر ماهى خوار كه به جواهرات گرانبها سوار مىكردند . و شاه آن را در قسمت راست عمامه خود مىگذاشت . - تصويرى كه كرونليوس دوبروين ، نقاش هلندى ، از شاه سلطان حسين كشيده است . همچنين - يادداشت پايين صفحهء 4 ، جلد اول ، سفرنامهء هنوى .
( 4 ) . يادداشت ژوزف به زبان تركى به وسيلهء استاد واير تحت عنوان :Vohume of Oriental Studies ,ترجمه شده است . - صفحهء 489 آن كتاب و كلراك ، جلد اول ، صفحات 344 - 345 .
( 5 ) . طبق نوشتهء گيلانتس ، فصل سى و چهارم ، اين رئيس بلوچى شاه سابق را ملامت كرد كه باعث بدبختى همگى آنها شده است . ترجيح مىدهم كه مطالب خود ژوزف را دنبال كنم .