در اواخر سپتامبر يا اوايل اكتبر ، خبر رسيد كه ملك محمود عاقبت تصميم گرفته است به كمك پاىتخت بيايد . وقتى محمود از اين خبر مطلع شد تصميم گرفت تا آنجا كه ممكن است از دادن تلفات جلوگيرى كند و نگذارد در زمانى كه نزديك بود شاهد پيروزى را در آغوش گيرد ، ملك محمود مانع از انجام مقاصد او شود . تنها راهى كه وجود داشت اين بود كه با ملك محمود به مذاكره پردازد . بنابراين نصر الله را ، كه مثل ملك محمود از اهالى سيستان بود ، به نزد او فرستاد .
نصر الله ملك محمود را در گلناباد ملاقات كرد و بعد از آن كه هداياى گرانبهايى به او تقديم نمود ، تذكر داد كه اصفهان نزديك است سقوط كند و سلسلهء صفويه منقرض شود . سپس از او خواهش كرد از فكر مساعدت به شهر منصرف و با غلجايىها متحد شود تا با كمك آنها به حكومت مستقل خراسان برسند . استدلال نصر الله چنان در ملك محمود مؤثر افتاد كه بىدرنگ تصميم گرفت به خراسان باز گردد و اصفهان و سلسلهء صفويه را به دست حوادث رها كند . « 1 »
در نتيجهء اين واقعه يأس و نوميدى مردم شديدتر شد . تعداد مردگان به طور وحشتآورى رو به افزايش گذاشت و به اندازهاى جسد در زاينده رود انداختند كه تا ماهها بعد آب آن قابل آشاميدن نبود . بنابراين تعجب نبايد كرد اگر بسيارى از اهالى ترجيح دادند به دست افغانها كشته شوند تا اين كه در نتيجهء قحطى و بيمارى با درد و عذاب بميرند . چند نفرى مثل پادرى و محمد على حزين موفق شدند از چنگ دشمن بگريزند ، ولى هزاران نفر ديگر در هنگام فرار زير گلوله جان سپردند . نماينده كمپانى انگليسى هند شرقى در تاريخ 20 يا 31 اكتبر 1722 مىنويسد : « آن قدر از مردم به اين طريق تلف شدند كه در باغهاى مجاور اجساد مردگان مثل يادگارىهايى كه وحشيان از جنگ درست مىكنند ديده مىشوند . » « 2 » نمايندهء مذكور مىنويسد كه در اواخر محاصره ، سربازانى كه محافظ ديوارها بودند بهتر بود كه به جاى نگهبانى در بيمارستان باشند .
شاه تا مدتها قادر نبود مواجب پادگان شهر را بپردازد و گذشته از آن كه ارزش پول را كم كرده بود ، مجبور بود از دو كمپانى هند شرقى متعلق به انگليس و هلند مبالغ هنگفتى قرض كند و جواهرات سلطنتى را در گرو بگذارد . در اواخر محاصره ، مواجب يك سرباز ساده عبارت از دو اشرفى بود ، ولى هر قدر محاصره بيشتر به طول مىانجاميد ، ارزش پول كمتر مىشد .
در اوايل اكتبر ، سختى مردم به نهايت رسيد . در نتيجه شاه با توجه به رنج و عذاب آنها تصميم گرفت تسليم شود . محمود مغرور كه به پيروزى اطمينان داشت ، ديگر علاقهاى به مذاكره نشان نمىداد و بنابراين مصيبت عمومى كمى بيشتر طول كشيد . در اينجا لازم است باز از قول
هامش
( 1 ) . كلراك ( از قول ژوزف آپى سليميان ) ، جلد اول ، صفحات 327 - 331 .
( 2 ) .Persia and the Persian Gulf Records , vo 1 . XIV -دو نفر از اعضاى كمپانى به اين طريق جان خود را از دست دادند .