ضعف ظاهرى مهاجمان به چشم مىخورد . « 1 » گيبون « 2 » گويد كه در جنگ قادسيه برترى ايرانىها بر اعراب چهار بر يك بود ولى بيش از يك چهارم آنها تجربهء جنگى نداشتند . « 3 » در جنگى كه خارج از بغداد در گرفت ، ميان لشكر خليفه و سپاه مغول از حيث تعداد سرباز همان اختلاف وجود نداشت ، ولى اختلاف دو لشكر از حيث لباس و ساز و برگ قابل ملاحظه بود « 4 » . در تمام سه مورد فوق ، تجربه و شجاعت و تصميم خيلى بيشتر از كمى سربازان و اسلحه و ساز و برگ اهميت داشت .
به علت اختلافى كه ميان مورخان وجود دارد ، به درستى نمىتوان گفت دو سپاه به چه ترتيبى در برابر يك ديگر قرار گرفته بودند ، ولى تا آنجا كه معلوم است قواى ايران به اين طريق صف كشده بود : در جناح راست ، والى عربستان با سواران عرب ايستاده بود . كنار او در مركز ، رستم خان گرجى قوللر آقاسى قرار داشت و گذشته از اين كه عدهء زيادى قوللر با او بود چهار صد تن از سربازان دلير گرجى از نگهبانان قصر سلطنتى نيز در اختيار او بودند . در دست چپ رستم خان ، پانزده هزار نفر سرباز به فرمان دهى محمد قليخان اعتماد الدوله صف كشيده بود .
جناح چپ شامل دو دسته از سواره نظامهاى عشاير بود : يكى در زير فرمان عليمردان خان فيلى ، والى لرستان ، و ديگرى زير نظر عليرضا كوهگيلويى . فرمان دهان ايرانى از تفوق سربازان استفاده كرده صفوف خود را به طرف جنوب ادامه داده بودند تا در وقت جنگ بتوانند به جناح دشمن حمله برند . « 5 »
لشكر دشمن به سه گروه تقسيم شده بود . جناح راست به امان اللّه خان كه مرد كار آزموده و قابلى بود سپرده شده بود . محمود خود فرماندهى مركز و يكى از زردشتيان سيستانى به نام نصر اللّه « 6 » جناح چپ را زير نظر گرفت .
در طى قسمت عمدهء روز هيچ يك از طرفين دست به حمله نزد . اعتماد الدوله كه مرد جبان و محتاطى بود نمىخواست جنگ را شروع كند و در واقع ميل داشت حالت دفاعى به خود بگيرد .
از طرف ديگر افغانها هنوز از كثرت سپاهيان ايران و وضع عالى آنها در بيم و هراس بودند .
هامش
( 1 ) .Browne , Persian Literature in Modern Times , p . 127( 2 ) .Gibbon( 3 ) . 391Decline and Fall of the Roman Empire , ( London , 1838 ) , vo 1 . vi , p .( 4 ) . ابن الطقطقى ، كتاب الفخرى ، ( قاهره 1317 هجرى ) ، ص 97 .
( 5 ) .Relation de La Bataille Des Perses Avec Les Arrevans، در بايگانى وزارت امور خارجه ، جلد ششم ، ورقa149 .
( 6 ) . اخلاق و شجاعت اين مرد از آنجا پيداست كه توانست نظر افاغنه را جلب كند و به مقام بلندى برسد .
كروسينسكى ، ص 274 ، دربارهء او مىنويسد كه وى قامتى بلند ولى نامتناسب داشت و دوست و حامى ارامنه بود . مردم او را كور سلطان مىناميدند زيرا عادت داشت يكى از چشمان خود را ببندد . وى فن جنگ را در غارت آموخت .