را به خاك هلاك انداختند . برادر عليمردان در اين حادثه مقتول و خودش زخمى شد .
آتش دشمن چنان شديد و عدهء تلفات چنان زياد بود كه سربازان عشاير مجبور به عقب نشينى شدند و فرمان دهء زخمى را با خود بردند .
در اين ضمن ، در مركز ، محمد قليخان وقتى ديد كه رستم و سربازانش محاصره شدهاند ، اگر چه با دشمن تماسى نگرفته بود ، مع الوصف فرمان عقبنشينى داد ، « 1 » و افغانها كه وضع را بدين منوال يافتند ، به شدت حمله بردند و عقبنشينى ايرانىها را تبديل به فرار بىنظم و ترتيبى كردند . افغانها كه ديدند محمد قليخان توپها را بدون محافظ گذاشته است چنان به سرعت پيش رفتند كه فيليپ كلمب مجال پيدا نكرد بيش از سه توپ شليك كند . و در اين حال با عدهاى از اطرافيانش در زير دست و پاى اسبان دشمن كشته شد . احمد خان توپچى باشى هم در اين حادثه به قتل رسيد .
ايرانىها چنان دچار دل سردى شده بودند كه نمىتوانستند توپهاى از دست رفته را پس بگيرند و به جاى آن كه در گردنهء گورت ايستادگى كنند ، از فرط وحشت و اضطراب به سوى اصفهان رو به فرار گذاشتند و در واقع چنان ترسيده بودند كه حتى درنگ نكردند
هامش
( 1 ) . كروسينسكى ، ص 204 ، در حقيقت مىنويسد كه محمد قليخان پشت به دشمن كرد و قبل از حملهء او رو به فرار نهاد . بعدا از قول افغانها مىنويسد كه اگر اعتماد الدوله يك ربع ساعت بيشتر مقاومت كرده بود ، آنها جنگ را باخته بودند . در داگ رجيستر در تاريخ 9 مارس ، چنين نوشته شده است كه در اصفهان شايع بود كه اولين كسى كه عقبنشينى كرد محمد قليخان بود و به اين ترتيب در صفوف سربازان ايرانى بىنظمى ايجاد نمود .