مىخواست بگريزد ، حمله كرده بود ، و اگر والى و سواره نظام او از پشت سر به دشمن هجوم آورده بود ، مسلما افغانها جنگ را باخته بودند . ولى محمد قليخان و سپاهيان او به عوض كمك به رستم خان سر جاى خود ايستادند و والى با وجود تقاضاى مكرر رستم خان به يارى او نشتافت . در نتيجه ، محمود توانست به نصر الله كمك برساند و رستم خان و سربازان او را از لشكر ايران جدا كند . رستم خان چون از خطر آگاه شد و ديد كه از طرف ساير فرماندهان كمكى نمىرسد ، كوشيد عقبنشينى كند و به آنها بپيوندد ولى دير شده بود ، زيرا تمام صفوف ايرانىها در حال فرار بود . گرجىها اگر چه از هر طرف محاصره شده بودند ، ولى به رهبرى فرمان دهء دلير خود در حال جنگ و گريز تا مجراى آب برزون عقب نشستند . در اينجا رستم بر اسب خود مهميز زد كه از آنجا بپرد ولى اسب به زمين خورد و او را به سويى پرتاب كرد و قبل از اين كه رستم بتواند از ميان گل و لاى مجراى آب خود را نجات دهد ، عدهاى از غلجايىها سر رسيدند و يكى از آنها او را با ضربهء چماق بىهوش كرد و ديگران با نيزه بدنش را سوراخ كردند . به اين ترتيب رستم مثل برادر ناتنى خود ، كيخسرو ، كه يازده سال قبل در جنگ با غلجايىها كشته شده بود به قتل رسيد .
در آغاز جنگ ، در قسمت شمالى جبهه ، عليمردان خان با سربازان كوه گيلويى خود به جناح راست افغانها حمله برده بود . غلجايىها مثل پارتىها تظاهر به فرار كردند ، و بعضى به راست و بعضى به چپ گريختند و راه را براى آتش زنبوركهاى خود كه در پشت جبهه قرار داشت باز كردند . سپس زنبوركچىها دست به شليك زدند و عدهء زيادى از ايرانىها
انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: لارنس لاكهارت
ص١٢٤