او را بگيرد ؛ اعيان و اشراف با يك ديگر مخالفاند و پادشاه بىشعور كارى جز ارضاى شهوات خود و فروش فرامين ندارد . » « 1 »
وضع رقت بار كشور و عدم توجه اولياى امور باعث خشم و شكايت مردم شد . مطابق نوشتهء الكساندر هميلتون ، « 2 » در سال 1715 توطئهاى به منظور بر تخت نشاندن برادر شاه ، به نام عباس ، چيده شد . در اكتبر 1719 ، اقدام ديگرى در نهانى براى همان منظور به عمل آمد ، و ليكن مريم بيگم ، عمهء پدر شاه ، كه در آن وقت در حدود هشتاد سال داشت از قضيه با خبر شد و به شاه اصرار كرد كه به وضع رقتبار مملكت عطف توجهى كند و براى فرونشانيدن آشوب و سركوبى عوام به اصفهان باز گردد . ولى شاه اعتنايى به نصايح او نكرد . « 3 » چنان كه چند سال قبل هم مواعظ شيخ بهاء اللّه را گوش نكرده ولى ظاهرا تحت تأثير آن قرار گرفته بود . « 4 »
اكنون نظرى به اوضاع خليج فارس بيفكنيم . در سال 1717 سلطان بن سيف دوم امام عمان با كمك اعراب قطر و جواسمى « 5 » جزاير بحرين ، قشم و لارك را به تصرف در آورده هرمز را محاصره كرده بود . و بيم آن مىرفت كه اين اعراب براى هميشه در بندر عباس باقى بمانند و دولت ايران را از حقوق گمركى قابل ملاحظهاى محروم كنند ؛ و همچنين ضربهء قاطعى به تجارت ايران وارد سازند . براى مقابله با اين وضع ، فتحعليخان داغستانى ، به لطفعلى خان حاكم فارس برادرزادهء خود فرمان داد كه سپاه نيرومندى فراهم آرد و با پرتغالىها مذاكره كند ، تا شايد بتواند با كمك ناوگان آنها سپاه خود را به آن سوى خليج اعزام دارد . در اين مورد ميان ايرانىها و پرتغالىها مذاكرات و گفت و گوهاى زيادى بر سر كرايهء كشتىها در گرفت . پرتغالىها ، به قول محمد خليل ، مىخواستند پنجاه هزار تومان بگيرند كه در آن وقت مبلغ گزافى بود و مىگفتند اين مبلغ شامل حقوق گمركى بيست سالهء بندر كنگ در خليج فارس است كه از دولت ايران طلب دارند . « 6 » لطفعلى خان كوشيد كه توافقى حاصل شود ، ولى دشمنانش در دربار مانع از تهيه وجه لازم شدند واتين پادرى ، « 7 » كنسول فرانسه « 8 » در شيراز ، كه مىخواست با ايران معاهدهاى عليه
هامش
( 1 ) . بايگانى وزارت امور خارجه فرانسه ، جلد دوم ، ورقa37 .
( 2 ) .A New Account of the East Indies , vo 1 . 11 , p . 105.
( 3 ) . گزارش پادرى از شماخى به پاريس ، مورخ 5 ژانويه 1720 ، بايگانى وزارت امور خارجه فرانسه ، جلد اول ، اوراقb41 وa42 .
( 4 ) . مجمع التواريخ ، صفحات 24 - 25 .
( 5 ) . جواسمى ( يا جواسم ) در حوالى شرجه ، در قسمت عربى خليج مىزيستند . ولى عدهاى هم در قسمت ايرانى خليج نزديك بندر عباس زندگى مىكردند و با اعراب هواله قرابت داشتند . جواسم صورت غلطى است از قواسم و اين نام از اسم قاسمى ، شيخ ناحيهء شرجه ، مشتق شده است .Sir A . T . Wilson , The Persian Gulf , p . 200 .( 6 ) . مجمع التواريخ ، صفحات 43 - 44 .
( 7 ) .Padery.
( 8 ) . اگر چه اتين پادرى خود را آتنى مىدانست ، ولى در واقع يكى از يونانىهايى بود كه در قسمت شرق مديترانه .