نشود ، چنين وانمود كرد كه دوباره قصد حمله به ابدالىها را دارد . مع الوصف وقتى به سيستان رسيد ، به جاى آن كه به سوى هرات پيش برود ، عازم دشت لوت شد و در آنجا به علت گرماى شديد و بىآبى ، بسيارى از سربازان و اسبهاى او از بين رفتند . به اين ترتيب محمود و سربازانش وارد ايالت كرمان شدند و سپس به حوالى شهر كرمان رسيدند . حاكم شهر كه قوايى در اختيار نداشت ، درست قبل از ورود غلجايىها ، رو به فرار گذاشت . سه نفر تاجر انگليسى كه كمپانى هند شرقى ، متعلق به انگليس ، براى خريد پشم و فروش پارچه و ساير امتعهء كمپانى مزبور ، آنها را در كرمان مقيم كرده بود در معيت او بودند . « 1 » پس از فرار حاكم ، محمود بدون آن كه با مخالفتى روبهرو شود وارد شهر شد . مىگويند زردشتيان محل كه از دست روحانيون شيعى زجر و آزار بسيار ديده بودند در اين واقعه به او كمك كردند .
محمود براى حمله به ساير نقاط تصميمى نگرفت بلكه نه ماه در كرمان توقف كرد و اگر چه از طرف كرمانىها مخالفتى نديد ولى با آنها به بدى رفتار كرد و براى ملزومات سپاه مبالغ گزافى از آنها گرفت .
نمىتوان به درستى گفت كه اگر محمود ابتكار عمل را به دست مىگرفت تا چه مدت در كرمان بدون اقدام توقف مىكرد يا نقشهء بعدى او چه مىشد . در مورد اين كه چرا كرمان را به سرعت تخليه و به قندهار عزيمت كرد ميان مورخان اختلاف نظر وجود دارد . مورخان اروپايى شامل كروسينسكى مىگويند كه لطفعلى خان برادرزادهء فتحعلى خان اعتماد الدوله لشكرى به قصد حمله به عمان ، با همكارى ناوگان پرتغالى ، « 2 » فراهم آورده بود . ولى ناگهان مأمور شد به محمود حمله كند و چنان افغانها را شكست داد كه شتابان به سوى قندهار گريختند و ايرانىها آنها را تعقيب كردند . ولى وقتى آثار مورخان ايرانى را مطالعه مىكنيم ، اثرى از لشكركشى لطفعلى خان نمىيابيم و در عوض مىبينيم كه ميرزا مهدى نوشته است كه علت بازگشت سريع محمود ، وقوع شورشى در قندهار بوده است . « 3 »
بنابر قول محمد خليل « 4 » محمود قبل از حركت از قندهار يك نفر لزگى به نام بيژن سلطان را ( كه مثل محمود مذهب تسنن داشت ) به فرمان دهى پادگان آنجا منصوب كرده بود . حسين ، برادر محمود ، ظاهرا به علت صغر سن شايستگى اين مقام را نداشت . در طى اقامت محمود در كرمان ، بيژن سلطان كوشيد به جاى او بنشيند و اگر چه عدهاى از ايرانىها را كه زندانى شده بودند آزاد كرد تا به او كمك كنند ، ولى تاب مقاومت در برابر غلجايىها را نداشت و جان خود را بر سر اين كار
هامش
( 1 ) .Clairac , vo 1 . 1 , p . 138( 2 ) . براى جزئيات اين نقشه - اوايل فصل بعد اين كتاب .
( 3 ) . تاريخ نادرى ، ص 8 . محمد محسن در اين باره چيزى نمىنويسد .
( 4 ) . مجمع التواريخ ، صفحات 53 - 55 .