تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقراض سلسله صفويه ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١

فصل يازدهم آغاز طوفان

از نخستين حملهء محمود تا دومين لشكركشى او به مركز ايران قريب دو سال گذشت و در اين مدت هيچ گونه اقدامى براى جلوگيرى او به عمل نيامد . و چون محمود به اين طريق بلا معارض ماند ، موفق شد قوايى براى دومين حمله و چنان كه معلوم شد شديدترين حملهء خود فراهم آرد . عدم توجه دولت ايران به او باعث بدبختى ملت ايران و انقراض سلسلهء صفويه گرديد . فتحعليخان داغستانى اعتماد الدوله ، هم چنان كه سفير روسيه ، ولينسكى ، تصور مىكرد ، بىشعور نبود و مسلما از خطر غلجايىها آگاهى داشت . ولى تا مدتى اعراب مسقط را خطرناك‌تر مىدانست . به همين علت اقدام مختصرى كه براى جلوگيرى از دشمن به عمل آمد بيشتر متوجه مسقط شد . دربار ايران قادر نبود سياست ثابتى اتخاذ كند . هرگاه فتحعليخان پيش نهادى مىداد ، ساير وزرا فورا با آن مخالفت مىكردند . در صورتى كه خود او هم هيچ يك از پيش نهادهاى آنان را نمىپذيرفت . « 1 » شاه هم به جاى اين كه اختلافات ميان وزرا را بر طرف كند ، هر چه به او مىگفتند در جواب مىگفت ياخشى دير ( خوب است ) . يكى از مبلغان مذهبى فرانسوى ، به نام برنارد دو بورژ « 2 » در نامه‌اى كه در تبريز در بيست و ششم فوريه 1713 نوشته است ، اوضاع آشفته ايران را چنين شرح مىدهد : « ايران در نهايت پريشانى و ويرانى است . از عدل و داد خبرى نيست و هر كس به ميل خود ، بىآن‌كه بيمى از مجازات داشته باشد ، هر عمل بدى كه بخواهد مرتكب مىشود . ميرويس [ كذا ] دامنهء پيروزىهاى خود را بلا معارض ادامه مىدهد ؛ پادشاه صفوى نه حيثيت و نه پول دارد كه جلوى
هامش
( 1 ) . محمد محسن و عدهء ديگرى از نويسندگان ، مانند محمد على حزين و محمد خليل ، از رفتار وزرا و درباريان ايران بسيار شاكى بودند ، هم‌چنين شاه را ملامت مىكردند . ( 2 ) .Bourges