خود ادامه دهم ، هرچند كه شب بسرعت فرا ميرسيد و باران دوباره شروع بباريدن گرفته بود . به ميزبانم كه به نظر ميآمد نسبت به راهنمايم فوق العاده خشمگين شده است تعرض كردم . او در تكان دادن سر و دست كه يكى از خصوصيات اين فرزندان خشن طبيعت است زيادهروى ميكرد . به نظر ميرسد هنگاميكه آنها خشمگين و يا احساساتى ميشوند نميتوانند خويشتندار باشند .
پيرمرد اظهار داشت كه به چادر او خوشآمدهام و به راهنمايم اشاره كرد و گفت كه از او كينهاى در دل دارد . اينطور كه به نظر ميرسيد يك دشمنى خانوادگى بين آنها وجود داشت كه قبلا از آن اطلاعى نداشتم . بهر جهت اظهار داشتم چون او در حال حاضر خدمتكار من است ، اجازه نميدهم كه يك مو از سر او كم شود ، و اگر شما آقاى محترم در اظهار خوشآمدگوئى نسبت به من صميمى بوديد ، ميبايست اين مهماننوازى شامل همراهان من هم بشود ، بنابراين اينجا را ترك ميكنم . بدين ترتيب غبار شرم بر موهاى خاكسترى او نشست ، زيرا بعدها حتى كودكان قبيلهاش از او بعنوان كسى كه غريبهاى را از چادر خود رانده است ياد خواهند كرد .
اين سخنان در مورد مسئله مهماننوازى سخت در او تأثير كرد . ( مهماننوازى صفتى است كه بطور عميق در مشرق زمين ريشه دوانيده است ) آن مرد كهنسال بسرعت روحيهاش عوض شد و خلاصه اينكه رفع اختلاف شد و منهم بقيه شب را در مصاحبت آن پيرمرد بشاش و دوستان هم سن و سال او ، كه از روى كنجكاوى به چادر او آمده بودند گذراندم و از مهماننوازى وى برخوردار گشتم .
بعضى از مدعوين پرسيدند كه چرا فرنگيها يا اروپائيها از سرزمين آنها ديدن نميكنند ؟ من جواب دادم كه خود ايشان مسبب هستند ، زيرا تنها مسافرانى كه خود را بمخاطره انداختند و به ميان آنها آمدند ، بنحو بىرحمانهاى بقتل رسيدند ( اين مسافران دو نفر انگليسى بودند بنامهاى كاپيتان گرانت
Grant
و فدرنيگهام
Fotheringham
كه سرجان ملكم در كتاب « تاريخ ايران » جلد دوم صفحه 428 از آنها سخن ميگويد . ) يكى از پيرمردان اظهار داشت كه آن