تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
راه پيموده‌ام . در اين بيابان خسته‌كننده نميتوانستم به چيزى جز مشخص كردن مسير راهى كه در پيش داشتيم بينديشم ، موضوعى كه ممكن است براى خواننده چندان خوش‌آيند نباشد ، ولى امكان دارد حتى براى يك لحظه توجه جغرافيدانى را كه مايل است اطلاعاتى راجع به اين نواحى كم رفت و آمد بدست آورد به خود جلب كند . باران ، اين همراه وفادار ما در چند روز گذشته ، بالاخره متوقف شد . وسايل سفر را روى زمين گسترديم تا خشك شوند . آخرين تكه قندى كه در خورجين داشتم آب شده بود و تمام لباسهاى زير ، كتابها و كاغذها را آلوده كرده بود . رويهمرفته منظره اسفناكى بوجود آمده بود . بعد از لحظه‌اى ، ريزش باران مجددا از سر گرفته شد و مجبور شديم بيك چادر پناه ببريم . اعضاء خانواده‌اى كه ميزبان من بودند عبارت بودند از يك مرد جوان ، همسر و مادر سالخورده او . در شرق بندرت ديده‌ام كه مادرى نسبت بفرزندش و زنى نسبت به شوهرش ، تا اين حد محبت خالصانه داشته باشند . در تمام كارهائى كه انجام ميدادند سعى بر اين بود كه رضايت او را بدست آورند در حالى كه مرد جوان اين وضع را كاملا طبيعى تلقى ميكرد . صبح روز بعد وقتى پيشنهاد كردم كه ميزبانم تا قسمتى از راه ما را همراهى كند ، و گذرگاه قابل عبورى را نشان دهد ، همسر او فورا دويد تا زين اسب را بياورد . سپس بهنگام سوار شدن مرد همسر با يكدست ركاب او را گرفت با دست ديگر دهنه اسب را نگهداشت مادر سالخورده به هنگام عزيمت التماس ميكرد كه به خوبى از پسرش مواظبت شود ، درست مثل اين بود كه مسافرتى طولانى در پيش است . بطور كلى اين‌گونه نگرانىها تجلى عشق مادرانه است و من معتقدم در ميان تمام محبتهائى كه در دنيا وجود دارد محبت مادر از همه عميق‌تر و مطمئنا بىآلايش‌تر مىباشد . بايد اقرار كنم بعد از شنيدن آنهمه داستانهاى نزاع ، قتل و غارت و كينه‌جوئى كه از هنگام ترك شيراز در گوشم طنين ميانداخت ، منظره جالب اين خانواده برايم بسيار لذت‌بخش بود و مانند نوار مقدس چنگ پلاك در نمايش مانفرد
Manfred
يا كرسير
Corsuir
روح ناآرام و منقلب را آرامش مىبخشيد .