حين عبور از ميان اين اقوام بدوى با آن روبرو مىشود . اگر ميخواستيم ميان آسايش و تجملى كه اروپائيان در مملكت خود به آن عادت دارند ، و ناراحتيها و كمبودهائيكه در مسافرت در شرق وجود دارد مقايسهاى انجام دهيم ، دو قطب مخالف يكديگر خواهيم داشت . اما لازم است براى درك و قدردانى از اين خواستهاى نسبى انسان ، دو مطلب را كه ممكن است به آسانى ناديده گرفته شوند در نظر بگيريم ، يكى اينكه ميتوان خواستههاى واقعى زندگى را محدود كرد ، و ديگر آنكه بايد خداى بزرگ را سپاسگزار باشيم كه چنين آسايش و راحتى را بما ارزانى داشته در حالى كه هزاران انسان از اين دو محرومند .
اما علاوه بر باران ، دليلى ديگر وجود داشت كه اسب را به داخل چادر آوردم ، و آن اينكه اين فرزندان طبيعت ( ايلياقىها ) با آنكه در حفظ اموال خود سخت مىكوشند ، اين حق را براى ديگران رعايت نميكنند ، و برايشان زياد فرق نميكند كه مال ديگران را نيز تصاحب كنند .
شانزدهم فوريه
ساعت هفت صبح اردوگاه را ترك كرده و به مسافرت خود ادامه دادم . تقريبا در تمام طول جاده باران سيلآسا ميباريد زيرا فصل بارانهاى موسمى اين منطقه بود . من انتظار نداشتم كه طبيعت بخاطر سازش با من قانون طبيعى خود را زير پا بگذارد .
ساعت هفت و ربع بجادهاى رسيدم كه روز قبل در نزديكى رزه مسير خود را از آن تغيير داده بودم . اين جاده به طرف شمال غربى ادامه مييافت . ساعت هشت و ربع به آب زال رسيديم . آب زال بر اثر بارانهاى فراوان طغيان نموده و جريان آن به حدى سريع بود كه راهنماى من اميد عبور از آن را نداشت . اما من براى توقف ، گوش شنوا نداشتم و براى گذشتن از اين رودخانه زندگى خود را بمخاطره انداختم ولى خوشبختانه توانستيم از آن عبور نمائيم .
به نظر من اين كار براى كسانى كه سوار بر اسب ريز جثه و يا كم بنيه باشند خالى از خطر نيست . بعد از عبور از رودخانه مجبور شديم از سربالائى تندى كه در آنطرف ساحل قرار داشت بالا برويم .