كه مخمل كوه نيز ناميده مىشود ميگذرد . اين ناحيه در تصرف مالكان شهرى است و در حال حاضر عشاير حسنوند از تيره دولتشاه در اينجا اقامت دارند و فقط اجارهء مختصرى ميپردازند .
حسنوندها مشغول درو كردن ذرت بودند و چهار يا پنج گاو نر كه به يكديگر بسته شده بود آنها را خرد ميكرد . در امتداد سپيدكوه مجرائى قرار دارد كه بنام پادشاهى كه آن را حفر نموده نهر ناصرى ناميده مىشود . اين آبراه كه زمانى آب شيرين اطراف رباط را به شهر ميبرد اكنون از كار افتاده است . جاده تا گردنه خوب است و از اين قسمت ببعد خراب مىشود و براى عبور گارى جادهسازى و بريدن درختان ضرورى است .
وقتى كه از گردنه سرازير شديم در حدود 20 نفر از سواران سرهنگ موسى خان سردار جنگ از طايفه حسنوند به طرف بالا ميآمدند . در جلو كسى كه لباسى به رنگ روشن پوشيده بود و گرزى در دست داشت بالا و پائين ميرفت و با صداى پرخاشگرانهاى فرمان ميداد كه چپ برويد ، رديف شويد و از اين قبيل دستورها ، گاهى متخلفان را كه پيش تاخته بودند چهار نعل دنبال ميكرد . او از نزديك چهرهاى كريه داشت و چشمانش ناراحت بود ولى بهر حال وظيفه خود را خوب انجام مىداد .
قبلا دربارهء مناطق نفتى و معادن نمك توضيح دادهام .
14 سپتامبر
يك يا دو روز پس از ورود به خرمآباد صحبت از آمدن ملاها بود . چنين به نظر ميرسد كه ملاقات به علت رقابت و دو دستگى بين خودشان بتعويق افتاده است . ظاهرا آنها علاقمندند از من ديدن كنند ولى هر دو طرف بيم آن دارند كه اگر يك دسته از آنها به ملاقات من بيايد گروه ديگر از آمدن سرباز خواهد زد و ملاقات كنندگان را به چاپلوسى از بيگانه متهم نمايد و به اين ترتيب اعتبار خود را افزون نمايد .
15 سپتامبر
به دو دسته تجار اطلاع دادم كه اگر از پرخاشگرى نسبت به