به جودكىها بپردازم دور ميزد . مطابق معمول دربارهء مطالب مورد علاقهشان صحبت كرده و براى آنها داستان سگ و تكهء گوشت را بيان كردم ولى اين مربوط به روزهاى اول بود و بعدا شير و بره را جانشين سگ و گوشت قرار دادم مبادا كه باعث رنجش آنها شود .
30 اوت
شب گذشته ساعت 45 / 9 حركت كرديم . به نظر من هيچ چيز خستهكنندهتر از يك راهپيمائى بدون توقف در طول شب نيست مخصوصا وقتى كه يك راه سربالائى سخت در پيش باشد . تمام شب را در زحمت بوديم و گاهگاهى مجبور ميشديم كه پياده راه برويم .
مير رستم كوچولو بر اسبى كوچك كه متناسب خودش بود سوار بود و راه را نشان ميداد و قطعاتى از قدم خير را بآواز ميخواند .
من در يادداشتهاى مربوط به منگره به اين خانم و اين شعر اشاره نمودهام . ابيات زير قسمتهائى است از اين شعر :
1 - قدم خير قدم زنه دسر حوض 77 * عاشق مراوك ستره سوز
( قدم خير در كنار حوض قدم مىزند او عاشق مراوك است كه قباى سبز بر تن دارد )
2 - قدم خير قدم زنه دديو خون * عاشق كر جهال جكسون به شون
( قدم خير در چادر پذيرائى قدم مىزند او عاشق جوانى است كه تفنگ جكسون بدوش دارد )
3 - قدم خير شمع رنگ و مخمل نو * حيف تو اچرم چارتا در كلت يو
( قدم خير رنگ پوست تو چون شمع و مخمل نو است حيف است اين چرم خشك شده با تو همبستر باشد )
4 - قدم خيرى همسرى همسفيدى هم وانمكى * گوشه اين سيت زى كنم خم هم يدكى
( قدم خير تو سرخ و سفيد و بانمكى گوشهاى را برايت زين ميكنم و خودم هم