تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
رازى از على بن جعفر كوفى كه شنيدم از سيدم حضرت على بن محمد عليهما السلام كه ميفرمود حديث كرد مرا پدرم محمد بن على از پدرش على بن موسى الرضا از پدرش موسى بن جعفر از پدرش جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش عليهم السلام و حديث كرد ما را محمد بن عمر حافظ بغدادى گفت كه حديث كرد مرا أبو القاسم اسحق بن جعفر علوى گفت كه حديث كرد مرا پدرم جعفر بن محمد بن على از سليمان بن محمد قرشى از اسماعيل بن ابى زياد از حضرت جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش از جدش از على عليهم السلام و لفظ اين حديث از براى على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق است كه در صدر سند اول مذكور است كه گفت مردى از اهل عراق بر امير المؤمنين ( ع ) داخل شد و عرض كرد كه ما را خبر ده از بيرون رفتن ما بسوى اهل شام و جنگ با ايشان كه آيا بقضائى از خدا و قدر بود يا نه امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه بلى اى شيخ پس به خدا سوگند كه بر تلى بالا نرفتيد و در درون رود خانهء فرمود نيامديد مگر بقضائى از خدا و قدر آن شيخ عرض كرد كه يا امير المؤمنين رنج و مشقت خود را در نزد خدا مىپندارم و مزدى ندارم چه اين فعل به اختيار من نبوده بلكه بقضاء و قدر خدا بوده حضرت فرمود كه اى شيخ بس كن يا آهسته باش شايد كه تو چنان گمان دارى كه آن قضاء و قدر كه گفتم قضاى حتمى و قدر لازمى است كه خواهى نخواهى بايد به عمل آيد اگر امر چنين باشد هر آينه ثواب و عقاب و امر و نهى و زجر باطل خواهد بود و معنى وعد و وعيد كه وعدهء نيك و بدى كه فرموده ساقط شود و بر گناهكار سرزنشى و نيكوكار را ستايش نباشد و هر آينه نيكوكار بسرزنش از گناهكار سزاوارتر و گناهكار باحسان از نيكوكار سزاوارتر باشد و اين گفتار گفتار بت پرستان و دشمنان خداوند مهربان و جماعت قدريهء اين است و مجوس ايشانست اى شيخ بدرستى كه خداى عز و جل تكليف نموده از روى تخير كه مكلفان را مختار فرموده و نهى فرموده از راه تخذير كه ايشان را ترسانيده و بر عمل اندك ثواب بسيار عطاء فرموده و كسى كه او را نافرمانى كرده او را مغلوب نساخته و كسى كه او را فرمان بردارى نموده خدا او را بر آن جبر و اكراه نفرموده چه مطيع بر نكردن طاعت توانا است