تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
فسقها را و نه كشتن دوست از براى او را از روى ستم و از اندازه در گذشتن از كجا دوست ميدارد و حال آنكه رأيش درست شده خداوند عرش و خدا اين را آشكار كرده آشكار كردنى . و حديث كرد ما را به اين حديث أبو الحسين محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى عزائمى گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد احمد بن محمد بن رميح نسوى در جرجان گفت كه حديث كرد ما را عبد العزيز بن اسحق بن جعفر در بغداد گفت كه حديث كرد مرا عبد الوهاب بن عيسى مروزى گفت كه حديث كرد مرا حسن بن على بن محمد بلوى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن عبد اللَّه بن نجيح از پدرش از حضرت جعفر بن محمد از پدرش از جدش عليهم السلام . و نيز حديث كرد ما را به اين حديث احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را حسن بن على سكرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن زكرياء جوهرى گفت كه حديث كرد ما را عباس بن به كار ضبى گفت كه حديث كرد ما را ابو بكر هذلى از عكرمه از ابن عباس كه گفت چون امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) از صفين برگشت پيرى از آنها كه در آن جنگ با حضرت حاضر بودند بسوى او برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين ما را خبر ده از اين رفتن ما كه آيا بقضائى از خدا و قدر و حديث را مثل آن برابر ذكر كرده مگر آنكه اين را در آن زياد كرده كه پس آن شيخ عرض كرد كه يا امير المؤمنين هر گاه امر چنين باشد پس قضاء و قدر همان دو چيزند كه ما را رانده‌اند و ما هيچ رودخانهء را فرو نرفتيم و بر هيچ تلى برنيامديم مگر بقضاء و قدر امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه مراد امر و فرمان از خدا و حكم است بعد از آن اين آيه را خواند كه
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً
يعنى امر ربك الا تعبدوا الا اياه به آن معنى كه گذشت و ترجمهء تتمه اينست كه و با اينكه نيكوئى كنيد با پدر و مادر خويش نيكو كردنى بغايت حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را موسى بن عمران نخعى از عمويش حسين بن يزيد نوفلى از على بن سالم از حضرت صادق ( ع ) كه گفت آن حضرت را سؤال