حديث كرد ما را ابو عبد اللَّه حسين بن محمد اشنانى رازى عدل در بلخ گفت كه حديث كرد ما را على بن مهرويه قزوينى گفت كه حديث كرد ما را حضرت على بن موسى الرضا از پدرش از پدرانش عليهم السلام كه فرمود يكى از يهودان از حضرت على بن ابى طالب سؤال نمود و عرض كرد كه مرا خبر ده از آنچه از براى خدا نيست و از آنچه در نزد خدا نيست و از آنچه خدا آن را نميداند و على ( ع ) فرمود اما آنچه خدا آن را نميداند همان قول شما است اى گروه يهود كه عزيز پسر خدا است خدا فرزندى را از براى خود نميداند چه فرزندى از برايش نيست تا بداند و اما قول تو و آنچه از براى خدا نيست خدا را شريكى نيست و اما آنچه در نزد خدا نيست در نزد خدا ستمى بر بندگان نيست يهودى گفت كه من شهادت مىدهم باينكه هيچ خدائى نيست مگر خدا و باينكه محمد فرستاده خدا است حديث كرد ما را محمد بن ابراهيم بن احمد بن يونس ليثى گفت كه حديث كرد ما را احمد بن سعيد همدانى مولاى بنى هاشم گفت كه خبر داد مرا حارث بن ابى اسامه از روى قرائت و خواندن از مدائنى عوامة بن حكم و عبد اللَّه بن عباس بن سهل ساعدى و ابو بكر خراسانى مولاى بنى هاشم از حارث بن حصيره از عبد الرحمن جندب از پدرش و عيزار كه مردم بعد از وفات على ( ع ) به خدمت حسن بن على عليهما السلام آمدند تا با آن حضرت بيعت كنند فرمود كه حمد از براى خدا است بر آنچه قضاء فرمود از امر و مخصوص ساخت از فضل و تعميم داد از امر و در پوشانيد از عافيت خويش حمدى كه به آن نعمتش بر ما تمام شود و به آن خوشنوديش را سزاوار شويم بدرستى كه دنيا خانهء زحمت و آزمايش است و هر چه در آنست بسوى زوال و نيستى ميرود و خدا ما را از آن خبر داده تا آنكه پند گيريم و وعيد خود را از پيش بسوى ما فرستاده و اين امر را پيش داشته تا آنكه ما را بعد از ترسانيدن حجتى نباشد پس بيرغبت شويد در آنچه نابود مىشود و رغبت كنيد در آنچه ميماند و در نهان و آشكار از خدا بترسيد بدرستى كه على ( ع ) در باب زيستن و مردن و برانگيختن به قدر زيست و باجل مرد و من با شما بيعت ميكنم بر اينكه آشتى كنيد با هر كه من آشتى كنم و در مقام جنگ باشيد
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: اردكانى
ص٤١٦