حديث كرد ما را عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب شجرى در نيشابور گفت كه خبر داد ما را ابو نصر منصور بن عبد اللَّه بن ابراهيم اصبهانى گفت كه حديث كرد ما را على بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را حسن بن احمد حرانى گفت كه حديث كرد ما را يحيى بن عبد اللَّه بن ضحاك از اوزاعى از يحيى بن ابى كثير كه گفت بامير المؤمنين ( ع ) عرض شد كه آيا نميخواهى كه تو را پاسبانى كنيم فرمود كه هر مردى را اجلش پاسبانى كرده .
حديث كرد ما را عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب گفت كه حديث كرد ما را منصور بن عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن جعفر گفت كه حديث كرد ما را اسحق بن ابراهيم گفت كه حديث كرد ما را شريك از ابو اسحق از سعيد بن وهب كه گفت شبى در صفين با سعيد بن قيس بوديم و صفها يعنى صف لشكر على ( ع ) و صف لشكر معاويه چنان بودند كه هر يك از ايشان بسوى صاحب خويش كه صف ديگر باشد نظر مىكردند تا آنكه امير المؤمنين ( ع ) آمد پس بر كاريزى فرمود آمديم و سعيد بن قيس به آن حضرت عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا در اين ساعت از چيزى نترسيدى فرمود از چه چيز بترسم بدرستى كه هيچ كس نيست مگر آنكه با او در فرشتهاند كه بر او گماشتهاند كه نگذارند در چاهى فرود آيد يا جنبندهء به او گزند رساند يا از كوهى بيفتد تا او را قدر بيايد و چون قدر آمد در ميانهء او و قدر رها كنند .
حديث كرد ما را ابو نصر محمد بن احمد بن ابراهيم بن تميم سرخسى در سرخس گفت كه حديث كرد ما را ابو لبيد محمد بن ادريس شامى گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن سعيد جواهرى گفت كه حديث كرد ما را ابو ضمره انس بن عياض از ابو حازم از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود كه هيچ يك از شما ايمان ندارد تا ايمان آورد به قدر خواه خوب آن و خواه بد آن و خواه شيرين آن و خواه تلخ آن .
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن طائى گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد سهل بن زياد آدمى
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 418
مساهمون: اردكانى
ص٤١٨