تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
آن را استنباط كرده باشد بطور ايقان حضرت صادق ( ع ) فرمود كه حواس پنجگانه را ذكر كردى و آنها بىدليل هيچ نفع ندارند چنان كه تاريكى بىچراغ قطع نميشود . حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى « ره » گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از عباس بن عمر و فقيهى از هشام بن حكم كه ابن ابى العوجاء بر حضرت صادق ( ع ) داخل شد حضرت به او فرمود كه اى پسر ابو العوجاء آيا تو مصنوعى يا غير مصنوع گفت نه من مصنوع نيستم حضرت صادق ( ع ) به او فرمودكه اگر مصنوع بودى چگونه ميبودى ابن ابى العوجاء هيچ جواب نگفت و برخاست و بيرون رفت . حديث كرد ما را احمد بن محمد بن يحيى عطار « ره » گفت كه حديث كرد ما را ابراهيم بن هاشم از على بن معبد از حسين بن خالد از أبو الحسن حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) كه مردى بر آن حضرت داخل شد و عرض كرد كه يا ابن رسول اللَّه دليل بر حدوث عالم چيست فرمود كه تو نبوده‌اى و بعد از آن موجودشدهء و حال آنكه دانستهء كه تو خود را موجود نكرده‌اى و كسى كه مثل تو است تو را موجود نكرده و هستى نداده . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از ابراهيم بن هاشم از محمد بن حماد از حسن بن ابراهيم از يونس بن عبد الرحمن از يونس بن يعقوب كه گفت على بن منصور به من گفت كه هشام بن حكم به من گفت كه زنديقى در مصر بود كه از حضرت صادق ( ع ) چيزى چند به او ميرسيد يا در باب توحيد يا در باب فضل و كمال آن حضرت يا مذمتى كه زنديقان را ميفرمود پس آن زنديق بسوى مدينه بيرون رفت تا با آن حضرت مباحثه كند و چون بمدينه رسيد حضرت را در آنجا نيافت احوال پرسيد به او گفتند كه حضرت در مكه تشريف دارد پس آن زنديق بسوى مكه بيرون آمد و ما در آن سفر با حضرت صادق ( ع )