بوديم آن زنديق بما نزديك شد و ما با حضرت صادق ( ع ) در طواف بوديم پس شانهاش را بشانهء حضرت صادق ( ع ) زد امام جعفر ( ع ) به او فرمود كه اسم تو چيست گفت كه اسم من عبد الملك فرمود كه كنيت تو چيست گفت ابو عبد اللَّه حضرت فرمود كه آن پادشاهى كه تو بندهء اوئى كيست آيا از پادشاهان آسمانست يا از پادشاهان زمين و مرا خبر ده از پسرت كه بندهء خداى آسمانست يا بندهء خداى زمين زنديق خاموش شد حضرت صادق ( ع ) فرمود آنچه خواهى بگو تا با تو خصومت شود و مغلوب گردى هشام بن حكم ميگويد كه من به آن زنديق گفتم كه آيا جواب حضرت را نميگوئى زنديق قول مرا زشت شمرد بعد از آن حضرت صادق ( ع ) بزنديق فرمود كه چون از طواف فارغ شوم بنزد ما بيا چون حضرت صادق ( ع ) فارغ شد زنديق بخدمتش آمد و در پيش رويش نشست و ما در نزد او جمع بوديم پس به آن زنديق فرمود كه آيا ميدانى كه زمين را زير و زبريست عرض كرد آرى فرمود كه در زير آن داخلشدهء عرض كرد نه فرمود پس چه تو را دانا كرد كه در زير آن چه چيز است عرض كرد كه نميدانم مگر آنكه من گمان دارم كه در زير آن چيزى نيست حضرت صادق ( ع ) فرمود كه مظنه عجز و درماندگيست از براى كسى كه يقين ندارد حضرت صادق ( ع ) فرموده كه پس به آسمان بالا رفتهء عرض كرد نه فرمود ميدانى كه در آن چه چيز است عرض كرد نه فرمود كه از تو تعجب ميكنم كه بمشرق نرسيدهء و به مغرب نرسيدهء و در زير زمين فرو نرفتهء و به آسمان بالا نرفتهء و در آنجا درنگذشتهء كه آنچه را كه در پس آنها است بشناسى و بدانى و تو آنچه را كه در اينها است انكار دارى و آيا عاقل انكار مىكند آنچه را كه نميداند زنديق گفت كه كسى غير از تو به اين طريق با من سخن نگفت حضرت صادق ( ع ) فرمود پس تو از آنچه شنيدى در شك و شبههء و ميگوئى كه شايد چنين باشد و شايد كه چنين نباشد زنديق گفت كه شايد اين باشد حضرت صادق ( ع ) فرمود كه اى مرد كسى را كه نميداند حجتى نيست بر كسى كه ميداند و جاهل را حجتى نيست اى مرد مصرى از من بفهم و يادگير
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: اردكانى
ص٣٣٧