خلق فرستاده بود و همين قول خداى عز و جل بود
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ
يعنى و اين حجت و برهان حجت و برهان ما است كه داديم آن را بابراهيم تا حجت گيرد به آن بر گروه خود چنان كه مذكور شد و هر كسى چون ابراهيم ( ع ) نيست و اگر در باب معرفت توحيد خدا به نظر و فكر استغناء و بىنيازى از تعليم خداى عز و جل حاصل ميشد خداى عز و جل فرو نميفرستاد آنچه را كه فرو فرستاده از قول خويش كه
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
يعنى پس بدان كه نيست خدائى به حق مگر معبود مطلق و از قول خويش كه
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
تا آخر سوره و از قول خويش
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ
تا قول آن جناب
وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ
و آنچه طى ذكر آن شده اينست كه
وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
و ترجمهاش اينست كه او است پديد آورنده آسمانها و زمين از كجا و چگونه باشد او را فرزندى حال آنكه نبوده و نيست او را زنى و آفريده هر چيزى را و او بهر چيزى دانا است اينكه به اين صفت موصوف است خداونديست جامع جميع صفات كمال كه پروردگار شما است هيچ خدا و معبود بسزائى نيست مگر او كه آفرينندهء هر چيزيست پس بپرستيد او را و او بر هر چيزى نگهبانست و متولى و متوجه امور بندگان تا آخر آنچه گذشت و آخر سورهء حشر يعنى
هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
كه ترجمهء آن از شرح اسماء حسنى مفهوم مىشود و غير اينها از آيتهاى قرآن كه در باب توحيد نازل شده .
« باب چهل و دويم » در اثبات حدوث عالم
و حدوث بضم حاء و دال نو پيداشدنست و عالم جهان و مراد از آن غير خداى تعالى