تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
است از هر چه باشد و به وزن فاعل بفتح لام اصل ماده آن به عمل مىآيد و گفته‌اند كه غير خدا به اين نام ناميده شده زيرا كه صلاحيت دارد كه خدا به آن شناخته و دانسته شود . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن عيسى از حسين بن سعيد كه گفت حديث كرد مرا على بن منصور گفت كه شنيدم از هشام بن حكم كه ميگفت ابو شاكر ديصانى بر حضرت صادق ( ع ) داخل شد و به آن حضرت عرض كرد كه توئى يكى از ستارگان درخشان و پدرانت ماه‌هاى شب چهاردهى بودند تابان و مادرانت دانه‌هاى گران بهاء و بزرگان و گلهاى بوستان افروزند و عنصر تو از جملهء كريمترين عنصرها است و عنصر بضم عين و صاد و سكون نون حسب است و اصل بنياد و سرشت يعنى خاك و باد و آب و آتش كه آنها را عناصر اربعه ميگويند و در اين معنى اول كه حسب باشد مراد است و چون علماء مذكور شوند انگشتان خوردتر به تو دو تا مىشود يعنى همه كس اول تو را ميشمارند چه هر كسى در شماره آغاز بانگشت خوردتر مىكند پس مرا خبر ده اى درياى پر آب مواج كه دليل بر حدوث عالم چيست حضرت صادق ( ع ) فرمود كه بنزديك‌ترين چيزها بر آن استدلال ميكنم ابو شاكر عرض كردم كه آن چيست حضرت صادق ( ع ) تخمى طلبيد و آن را بر كف دست خويش گذاشت و فرمود كه اين حصاريست محكم و سر پوشيده داخل آن پرده ايست نازك و نظيف كه سفيدهء مانند پارچهء نقره گداخته و زردهء چون پارچهء طلاى روان به آن چسبيده بعد از آن مىشكافد و مثل طاوس از آن بيرون مىآيد آيا چيزى در آن داخل شده ابو شاكر گفت نه حضرت فرمود پس اين دليل است بر حدوث عالم ابو شاكر گفت كه خبر دارى و مختصر كردى و گفتى و خوب گفتى و تو دانستهء كه ما قبول نميكنيم مگر آنچه را كه بچشمهاى خويش دريافته باشيم يا بگوشهاى خود آن را شنيده باشيم يا بكفهاى خود آن را سوده باشيم يا بسوراخهاى بينى خود آن را بوئيده باشيم يا بدهانهاى خود آن را چشيده باشيم يا آنچه در دلها متصور شده باشد از روى بيان يا انديشها