حسين از على بن يعقوب هاشمى از مروان بن مسلم كه گفت ابن ابى العوجاء بر حضرت صادق ( ع ) داخل شد و گفت آيا چنان نيست كه تو گمان داشته باشى كه خدا آفرينندهء هر چيزيست حضرت صادق ( ع ) فرمود بلى ابن ابى العوجاء به حضرت گفت كه من خلق ميكنم و چيزى را مىآفرينم حضرت به او فرمود كه چگونه خلق ميكنى گفت كه در جاى معين حدث و تغوط ميكنم و از آن درندگى مينمايم پس آن حديث جنبندگانى چند مىشود پس من آن كسى باشم كه اينها را خلق كردهام حضرت صادق ( ع ) فرمود آيا چنان نيست كه آفرينندهء چيزى بشناسد و بداند كه آفريدهاش چند و چونست گفت بلى حضرت فرمود كه پس تو نر اينها را از ماده مىشناسى و ميدانى كه كدام يك از آنها نر است و كدام ماده و مىشناسى كه عمر اينها چند است ابن ابى العوجاء خاموش شد .
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب باسناد خويش و حديث را مرفوع ساخته كه عبد الكريم بن ابى العوجاء در هنگامى كه حضرت صادق ( ع ) با او سخن گفت در روز دويم بسوى حضرت برگشت و نشست و او سكوت داشت و هيچ نميگفت حضرت صادق ( ع ) فرمود گويا كه تو آمدهء كه بعضى از آنچه را كه ما در آن بوديم برگردانى گفت كه يا ابن رسول اللَّه اين را اراده كردهام حضرت صادق ( ع ) فرمود كه اين چه عجيب است كه تو خدا را انكار ميكنى و گواهى ميدهد كه من پسر رسول خدايم گفت كه عادت مرا بر اين ميدارد حضرت صادق ( ع ) به او فرمود پس چه تو را از سخن گفتن باز ميدارد گفت كه اجلال و مهابت تو و زبانم در پيش رويت ياراى گفتن ندارد زيرا كه من علماء را مشاهده نمودهام و با متكلمان مباحثه كردهام و هرگز هيبت و ترسى در من داخل نشده مثل آنچه از هيبت تو در دل من داخل شده حضرت فرمود كه اين مىباشد و ليكن من بسؤال بر تو ميگشايم و رو به او آورد و به او فرمود كه تو مصنوعى يا غير مصنوع عبد الكريم بن ابى العوجاء گفت بلكه من مصنوع نيستم حضرت صادق ( ع ) فرمود كه از برايم وصف كن كه اگر مصنوع بودى چگونه ميبودى پس عبد الكريم زمانى طولانى باقى ماند كه هيچ جواب نميگفت
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: اردكانى
ص٣٣٩