كه معدوم چيزى را پديد نمىآورد پس معنى سيم ثابت شد و آن اينست كه مرا صانعى هست و آن پروردگار عالميانست پس ابو شاكر برخاست و هيچ جواب نگفت .
« مترجم گويد » كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه قول صواب در اين باب همانست كه گفته شود كه ما خدا را به خدا شناختيم زيرا كه ما اگر او را بعقول خويش بشناسيم آن جناب عز و جل بخشندهء آنها است و اگر خداى عز و جل را بپيغمبران و رسولان و حجتهاى او صلوات اللَّه عليهم بشناسيم آن جناب عز و جل برانگيزنده و فرستندهء ايشان است و او است كه ايشان را حجتها گردانيده و اگر او را بنفسهاى خود بشناسيم آن جناب محدث آنها است كه آنها را احداث فرموده پس او را به خود آن جناب شناختيم و حضرت صادق ( ع ) فرمود كه اگر خدا نبود ما شناخته نميشديم و اگر ما نبوديم خدا شناخته نميشد و معنيش آنست كه اگر حجتهاى خدا نبودند خدا شناخته نميشد حق شناختنش و اگر خدا نبود حجتها شناخته نميشدند و از بعضى از اهل كلام شنيدم كه ميگفت اگر مردى در بيابانى از زمين متولد شود و كسى را نبيند كه او را هدايت و ارشاد كند تا بزرگ و عاقل شود و به آسمان و زمين نظر كند همين او را دلالت كند بر آنكه اينها را صانع و محدثى است من گفتم كه اين چيزيست كه نبوده و اين خبر دادنست به آنچه واقع نشده كه اگر باشد چگونه خواهد بود و اگر اين امر باشد اين مرد نباشد مگر حجتى از براى خداى تعالى ذكره بر نفس خود چنان كه در پيغمبران عليهم السلام بود زيرا كه بعضى از ايشان كسى است كه بسوى خود مبعوث بود و از جملهء ايشان كسى است كه بسوى اهل و فرزندانش مبعوث بود و از جملهء ايشان كسى است كه بسوى اهل محلهاش مبعوث بود و بعضى از ايشان كسى است كه بسوى مردم شهرش مبعوث بود و بعضى از ايشان كسى است كه بسوى كافه و عامهء مردمان مبعوث بود و اما استدلال ابراهيم خليل ( ع ) به نظر كردنش بسوى زهره بعد از آن بسوى ماه بعد از آن بسوى آفتاب و قول او در هنگامى كه آفتاب غروب نمود
يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ
پس بدرستى كه آن حضرت ( ع ) پيغمبر ملهم بود كه مبعوث و مرسل بود و خدا او را برانگيخته و بسوى