تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
حاسهء ديگر باشد دريابد و بر آن قوت ندارد و عاجز است از كشيدن منفعتها بسوى خود و دفع كردن مضرتها از خود و وجود تاليف و تركيب‌كنندهء از برايش نيست و ثبات صورتى كه صورت دهندهء ندارد در عقول محال و ممتنع باشد پس دانستم كه آن را آفرينندهء ايست كه آن را آفريده و نگارندهء كه آن را نگاشته كه با آن در همهء جهاتش مخالفت دارد خداى عز و جل فرموده كه
فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
يعنى و نيز نشانها است در نفسهاى شما كه دلالت دارند بر وجود صانع و علم و قدرت او آيا پس نظر نميكنيد و نمىبينيد و اين استفهام در معنى امر است يعنى نظر كنند بعيون ناظره و افهام نافذه در صنائع و بدائع آفاق و انفس تا بوسيلهء آن عالم شويد بوجود صانع و وحدت و علم و قدرت و حكمت وى . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را أبو الحسين محمد بن جعفر اسدى گفت كه حديث كرد مرا حسين بن مامون قرشى از عمر بن عبد العزيز از هشام بن حكم كه گفت ابو شاكر ديصانى به من گفت كه مرا مسأله ايست آيا از برايم بر صاحبت اذن ميطلبى چرا كه من جماعتى از علماء را از آن سؤال كردم و مرا بجواب سيركنندهء جواب ندادند من گفتم كه آيا تو را ميل و رغبت آنست كه مرا به آن مسأله خبر دهى شايد كه در نزد من جوابى باشد كه تو آن را بپسندى ابو شاكر گفت كه من دوست ميدارم كه بواسطهء آن حضرت صادق ( ع ) را ملاقات كنم پس از برايش رخصت طلبيدم و او داخل شد و به حضرت عرض كرد كه مرا در سؤال رخصت ميدهى حضرت به او فرمود كه سؤال كن از آنچه از برايت ظاهر و هويدا شده ابو شاكر به حضرت عرض كرد كه چيست دليل بر اينكه ترا صانعى هست حضرت فرمود كه من نفس خود را چنان يافتم كه از يكى از دو جهت خالى نباشد يا آنست كه من چنان باشم كه آن را ساخته باشم يا نساخته باشم و بنا بر اول خالى نباشد از يكى از دو معنى يا آنست كه من آن را ساخته‌ام و موجود بوده يا من آن را ساخته‌ام و معدوم بوده پس اگر من آن را ساخته باشم و موجود بوده بوجودش از ساختنش بىنياز بوده و اگر معدوم بوده تو ميدانى
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 332 | اردكانى / الشيخ الصدوق