تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
خدا شخصها و رنگها و جوهرها و ذاتها را آفريده پس ذاتها بدنها است و جوهرها روحها و آن جناب عز و جل بجسم و روحى شباهت ندارد و كسى را در آفريدن روح كه نهايت حس و دريافت را دارد اثر و سببى نيست و بآفريدن روحها و جسمها تنها و يگانه است كه شريكى ندارد پس هر كه دو شباهت را كه يكى شباهت ببدنها است و ديگرى شباهت بروحها از او نفى كند خدا را به خدا شناخته و كسى كه او را بروح يا بدن يا نور تشبيه كند خدا را به خدا نشناخته . حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى « رضى » گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن سنان از زياد بن منذر از حضرت ابو جعفر محمد بن على باقر از پدرش از جدش عليهم السلام كه فرمود مردى بسوى امير المؤمنين ( ع ) برخاست و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگارت را بچه چيز شناختى فرمود بفسخ عزم كه آنچه دل بر آن بسته بودم از هم باز شكافت و بنقض هم كه آنچه را كه قصد آن كرده بودم درهم شكست و تاب آن را بازداد چون قصد كردم در ميان من و مقصودم حائل و مانع بهمرسيد و عزم چيزى كردم و قضاء و قدر با عزم من مخالف شد دانستم كه تدبيركننده غير از منست آن مرد عرض كرد كه پس نعمتهاى او را بچه چيز شكر كردى فرمود نظر كردم ببلاء و زحمتى كه آن را از من گردانيد و غير مرا به آن امتحان نمود پس دانستم كه بر من انعام فرموده و به اين سبب او را شكر كردم سائل عرض كرد كه پس لقاى او را بچه چيز دوست داشتى فرمود كه چون او را ديدم كه دين فرشتگان و رسولان و پيغمبران خود را از برايم برگزيده دانستم كه آنكه مرا به اين برگزيدگى اكرام و نوازش فرموده چنان نيست كه مرا فراموش كند و به اين جهت لقاى او را دوست داشتم . حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عبد الرحمن مروزى مقرى گفت كه حديث كرد ما را ابو عمر و محمد بن جعفر مقرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن موصلى در بغداد گفت كه حديث كرد ما را عياش بن يزيد بن حسن بن على كحال مولاى زيد بن على
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 330 | اردكانى / الشيخ الصدوق