تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
مرد عرض كرد كه پس او را از برايم حد و اندازه كن فرمود كه او را حدى نيست عرض كرد چرا فرمود زيرا كه هر محدودى نهايت پذير و بپايان رسنده است تا حدى و هر گاه تحديد را احتمالى داشته باشد احتمال زيادتى خواهد داشت و هر گاه احتمال زيادتى داشته باشد احتمال نقصان نيز دارد پس آن جناب محدود نيست و افزون نميشود و نقصان نميپذيرد و پاره پاره نميگردد و به خيال در نميآيد آن مرد عرض كرد كه پس مرا خبر ده از قول شما كه خدا لطيف و سميع و بصير و عليم و حكيم است آيا شنوا مىباشد مگر به گوش و بينا مگر به چشم و لطيف مگر به كار دستها و حكيم مگر بصنعت و كارگرى يعنى ممكن نيست كه اين اوصاف بدون اين آلات و چيزها دست بهم دهد و موجود شود حضرت امام رضا ( ع ) فرمود كه لطيف از ما آفريدگان بر اندازهء فرا گرفتن صنعت و كارگريست آيا مردى از ما را نديده‌اى كه چيزى را فرا ميگيرد كه در فرا گرفتنش لطف به كار ميبرد پس گفت مىشود كه فلانى چه لطيف است پس چگونه خالق جليل را لطيف نميگويند زيرا كه خلق لطيف و جليلى را خلق كرده و در حيوانات ارواح و جانهاى آنها را تركيب نموده و هر جنسى را متباين و جدا از جنس خويش در صورت آفريده كه بعضى از آن با بعضى شباهت ندارد پس هر يك را لطفى است از خالق لطيف خبير در تركيب صورتش بعد از آن نظر كرديم بدرختان و بار برداشتن آنها ميوه‌هاى خوبترين خود را كه مأكول است از آنها و آن را ميخورند و غير مأكول كه آن را نميتوان خورد پس در نزد اين گفتيم كه خالق ما لطيف است نه چون لطف خلائقش در صنعت ايشان و گفتيم كه او شنوائى است كه آوازهاى خلقش در ما بين عرش تا تحت الثرى از ذره تا بزرگتر از آن كه در بيابان آن و درياى آنست بر او پوشيده و پنهان نيست و ديديم كه نعمتهاى آنها بر او مشتبه و آشفته نميشود پس در نزد اين گفتيم كه او شنوا است اما نه به گوش و گفتيم كه او بينا است ليكن نه بديده زيرا كه او اثر پاى مورچهء سياه را در شب تار بر سنگ سياه مىبيند و جنبيدن مورچه را در شب تاريك مىبيند و مضرتها و منفعتها و اثر مجامعت آنها و جوجه‌ها و نسل آنها را مىبيند پس در نزد اين گفتيم كه او بينا است نه چون بينائى خلقش راوى ميگويد كه پس آن مرد از جاى