اعتماد به او و سكون و آرام بسوى آنچه او را وعده فرموده از ثوابش تا بسوى آن آرميده شود
وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ
يعنى و هر كه خدا خواهد كه او را گمراه كند و فرو گذارد و حضرت فرمود كه گمراه كند او را از بهشت و خانهء كرامتش در آخرت به جهت كفرش به آن جناب و نافرمانيش از براى او
يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً
يعنى ميگرداند سينه او را تنك بسيار تنگ يا چون بيشهء پر درخت كه چيزى در آن نتواند رفت چه دل كافر و منافق چيزى از خوبى به آن نميرسد و حضرت فرمود تا آن كه در كفرش شك مىكند و دلش از اعتقادش مضطرب مىشود و ميلرزد و چنان ميگردد كه
كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ
يعنى گويا بالا ميرود در آسمان يعنى از قبول حق ميگريزد و ميخواهد كه به آسمان بالا رود و قبول آن نكند و اين از غايت تباعد در گريختن است هم چنان كه دلتنگ ميگرداند كافر و منافق را بر وجه تخذيل و تخليه قرار ميدهد خدا و مسلط ميگرداند عذاب يا لعنت را بر آنان كه نمىگروند و بر وجه عناد و انكار توحيد را تصديق نمىكنند
« باب سى و ششم » در رد بر ثنويه و زنادقه
و ثنويه فرقهء از مردمانند كه به دو خدا قائلند و مىشود كه مراد از آن حكماى فلاسفه باشند نه ثنويه مشهور چه مذهب ايشان آنست كه هر حادثى مسبوق است بماده و مده و وجه ناميدن ايشان بثنويه براى آنست كه ايشان بمؤثريت عقول قائلند و آنها را صاحب اثر ميدانند و امير المؤمنين ( ع ) در خطبهء مشهورهء خويش در بيان ثنويه ميفرمايد كه و آنها آنانند كه گمان كردهاند كه خدا چيزى را احداث نميفرمايد مگر از اصل و ماده و تدبير نميكند مگر باندازهء صورت و برابر كردن با آن و اين مذهب حكما است و زنادقه جمع زنديق است و آن بر وزن كبريت معرب زن ديقست و مراد از آن كسى است كه به خدا قائل نيست يا آنها كه به دو خدا قائلند و نور و ظلمت را هر دو خدا ميدانند و بنا بر اخير عطف آن بر ثنويه عطف تفسيرى باشد .