« مصور » مصور نامى است مشتق از تصوير يعنى نگاشتن چه صورتها را مينگارد در رحمها بهر وضع كه ميخواهد پس او مصور هر صورت و خالق هر مصورى است كه در رحم تصوير شده و به چشم دريافته و در نفس متمثل مىشود و خداى تبارك و تعالى چنان نيست كه بصورتها و جوارح وصف شود و نه آنكه بحدود و ابعاض شناخته شود و نه آنكه در گشادى هواء بوهمها و خيالها طلب شود و ليكن بآيات شناخته مىشود و بعلامات و دلالات تحقيق مىشود و به آنها بىگمان دانسته مىشود و بقدرت و عظمت و جلال و كبرياء وصف مىشود زيرا كه او را در خلقش شبيهى نيست و نه در خاكيان و آفريدگانش عديلى كه با او برابرى كند .
« كريم » كريم معنيش عزيز است گفته مىشود كه فلانى كريمتر است از فلانى يعنى از او عزيزتر است و از اينست قول خداى عز و جل
إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ
يعنى بدرستى كه آنچه حضرت رسول ( ص ) بر شما ميخواند هر آينه قرآنى است بزرگوار و همچنين قول خداى عز و جل
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
و معنى دويم آنكه او جواديست صاحب افضال گفته مىشود كه مرد كريم يعنى جواد و بخشنده و قوم كرام بكسر كاف يعنى بخشندگان و كريم و كرم بفتح كاف وراء مثل اديم و أدم است و اديم پوست خوشبوى باشد كه هنگام طلوع سهيل آن را رنگ و بوى حاصل آيد و آن دو نوع است اديم يمنى و اديم طائفى و بمعنى روى زمين و ظاهر هر چيزى نيز آمده و أدم بفتح اول و دويم جمع آنست و در قاموس مذكور است كه رجل كرم محركة كريم للواحد و الجمع .
« كبير » كبير سيد است گفته مىشود از براى سيد قوم كبير ايشان و كبرياء اسم است از براى تكبير و تعظم .
« كافى » كافى نامى است مشتق از كفايت و هر كه بر او توكل كند آن جناب او را كفايت كند و او را بسوى غير خود ناچار نكند .
« كاشف » كاشف معنيش مفرج و برندهاند و هست كه ناچار را اجابت مىكند چون او را بخواند و بدى را كشف مىكند و كشف در لغت برداشتن و وابردن تو است چيزى