تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
در آن روز از براى خدا است و قول خداى عز و جل
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
و از جملهء آنها نابود ساختن چيز است و از اينست قول ايشان در باب مرده كه قبضه
اللَّهُ إِلَيْهِ
يعنى خدا او را گرفته بسوى خود برد و از اينست قول خداى عز و جل
ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً
يعنى آيا نمىبينى و نظر نميكنى اى بيننده بسوى پروردگار خود و بصنع او كه از محض قدرت چگونه سايه را كشيده و گسترانيده از ظهور صبح تا بر آمدن آفتاب و اگر خدا خواستى هر آينه آن سايه را ثابت و آرام يافته گردانيدى پس گردانيم آفتاب را بر سايه و شناختن آن رهنما چه سايه جز بآفتاب شناخته نشود پس فرا گرفتيم آن را بسوى خود فرا گرفتنى اندك و بتدريج پس آفتاب ببندهاى انگشتان گرفته نميشود و خدا فراگيرنده و رهاكنندهء آنها است و از اينست قول خداى عز و جل
وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ
يعنى خدا فرامىگيرد و ميگستراند پس از فضل خود را بر بندگانش گستراننده و آنچه را كه ميخواهد از صله و نعمتهايش فراگيرنده است و قبض نيز قبض بند انگشتانست و آن از خداى تعالى ذكره منفى و دور شده است و اگر قبض و بسطى كه خداى عز و جل ذكر كرده از جانب بند انگشتان ميبود هر آينه روا نبود كه در يكزمان قابض و باسط هر دو باشد به جهت محال و ممتنع بودن اين امر و خداى تعالى ذكره در هر ساعت و زمانى جانها را ميگيرد و روزى را مىگستراند و آنچه خواهد مىكند . « باسط » باسط معنيش منعمى است مفضل كه فضل و احسانش را بر بندگانش گسترده و نعمتهاى خود را بر ايشان تمام گردانيده . « قاضى » قاضى نامى است مشتق از قضاء و قضاء از خداى عز و جل بر سه وجه است پس وجهى از آنها همان حكم و الزام است گفته مىشود كه قضى القاضى على فلان هكذا يعنى قاضى و حاكم بر فلانى به آن حكم كرد و او را به آن الزام نمود و از اين است قول خداى عز و جل
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
يعنى و حكم فرمود پروردگار تو باينكه نپرستيد يعنى واجب كرد كه بر تو و امتانت كه پرستش ننمائيد مگر او را
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 229 | اردكانى / الشيخ الصدوق