تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
دانا است بوسوسهاى دلها كه در ميانهء او و آنها نه حجاب و پرده ايست و نه مسافت و و دورى و قول خداى عز و جل
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
اين معنى را تقويت و تأييد مىكند و ترجمهء آيه اينست كه هر آينه بحقيقت كه ما آفريديم آدمى را و ميدانيم آنچه را كه وسوسه مىكند به آن نفس او و مراد از وسوسه حديث نفس است كه آدمى در دل با خود ميگويد يعنى ميدانيم آنچه را كه نزد نفس او حاضر است از مكنونات ضمائر و سرائر قلوب و ما نزديكتريم بسوى او از رگ گردن پس آن جناب نزديكست بدون سودن و مماست و جدا است از خلقش بدون راه و مسافت بلكه او با وجود جدائى و مفارقت از ايشان در عين آميزش و مخالطت است و با وجود محالفت با ايشان در عين مشابهت و همچنين تقرب و نزديك شدن به آن جناب از جهت راهها و مسافتها نيست جز اين نيست كه آن از راه طاعت و حسن عبادت است پس خداى تبارك و تعالى قريبى است نزديك كه نزديكش از جايى به جائى رفتن نيست زيرا كه او چنان نيست كه بقطع كردن مسافتها نزديك شود و نه بگذشتن هواء بلند گردد و برآيد و چگونه چنين باشد و حال آنكه پيش از تنقل و علو بوده و پيش از آنكه بعلو و دنو وصف شود . « قيوم » قيوم و قيام اين دو لفظ فيعول و فيعال‌اند از قمت بالشيء بلكه از قمت على الشيء هر گاه به خودى خود متوجه آن شوى و متوجه حفظ و اصلاح آن باشى يعنى به كار آن چيز قيام كردم و برپا شدم و تقدير و نظير آن قول ايشانست كه ما فيها من ديور و لا ديار يعنى در اين خانه مثلا هيچ گردندهء نيست كه بگردد . « قابض » قابض نامى است مشتق از قبض و قبض را چند معنى است از جمله آنها ملك است گفته مىشود فلانى در قبض من و اين مزرعه در قبض منست و از اين است قول خداى عز و جل
وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و اين چون قول خداى عز و جل است كه
وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ
يعنى و او را است ملك و پادشاهى بىمنازعى و و مدعى روزى كه دميده شود در صور و قول خدا
وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
يعنى و حكم و فرمان