پوشاننده است « غنى » غنى معنيش آنست كه خدا به خودى خود از غير و از غير و از استعانت بآلات و ادوات و غير اينها غنا و بىنيازى دارد و همهء چيزها غير از خداى عز و جل در ضعف و و حاجت به يكديگر شباهت دارند و بعضى از آنها بر پا نميشود و مگر ببعضى ديگر و بعضى از آنها از بعضى بىنيازى نميتواند جست .
« غياث » غياث بكسر غين معنيش مغيث است و خدا به اين نام ناميده شده از روى توسع زيرا كه آن مصدر است و بعضى از اهل لغت گفته كه غياث به اول مفتوح فرياد و فرياد رسنده چنان كه گويند يا غياث المستغيثين و اين غلط است .
« فاطر » فاطر معنيش خالق است گفته مىشود كه فطر الخلق يعنى خلقهم به اين معنى كه ايشان را آفريده و ساختن چيزها را آغاز فرمود و آنها را از نو پديد آورد پس او فاطر آنها يعنى خالق و مبدع آنها است .
« فرد » فرد معنيش آنست كه خدا متفرد و تنها است بربوبيت و پروردگارى و امر و فرمان نه آفريدگانش و معنى دويم آنكه او موجوديست تنها كه هيچ موجودى با او نيست .
« فتاح » فتاح معنيش آنست كه خدا حاكم است و از اينست قول خداى عز و جل
وَ أَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ
يعنى و تو بهترين حكمكنندگانى و قول خداى عز و جل
وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ
يعنى و او است حكمكنندهء در همه امور كه دانا است بكيفيت حكم بر وجه حكمت .
« فالق » فالق نامى است مشتق از فلق و معنيش در اصل لغت شق يعنى شكافتن و شكاف است گفته مىشود كه سمعت هذا من فلق فيه يعنى اين را از شكاف دهانش شنيدم و فلقت الفشقة فانفلقت يعنى پسته را شكافتم پس آن قبول شكافتن نمود و خلق اللَّه تبارك و تعالى كل شيء فانفلق عن جميع ما خلق يعنى خداى تبارك و تعالى هر چيزى را آفريد پس آن از همهء آنچه آفريد شكافته شد زهد آنها را شكافت پس