تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
كه خداى تعالى از آن عزيزتر است كه بديدها ديده شود و ليكن چون خداى عز و جل با او سخن گفت و او را مقرب و نزديك گردانيد در حالى كه همراز بود بسوى قوم خود برگشت و ايشان را خبر داد كه خداى عز و جل با او سخن گفته و او را مقرب ساخته و با او مناجات نموده و راز فرموده گفتند كه هرگز به تو ايمان نياورديم و تو را تصديق نكنيم تا آنكه سخن او را بشنويم چنان كه تو شنيدهء آن قوم هفتصد هزار مرد بودند و موسى از جملهء ايشان هفتاد هزار نفر را برگزيد بعد از آن از هفتاد هزار نفر هفت هزار نفر را برگزيد و از آن هفت هزار نفر هفتصد نفر را برگزيد و از آن هفتصد نفر هفتاد نفر را برگزيد از براى وقتى كه پروردگارش مقرر و معين فرموده بود و با ايشان بسوى طور سيناء كه كوه پر درخت است بيرون رفت و ايشان را در پائين آن كوه بازداشت و موسى ( ع ) بسوى طور بالا رفت و از خداى تبارك و تعالى سؤال كرد كه با او سخن گويد و سخنش را به ايشان بشنواند پس خداى عز ذكره با او سخن گفت و ايشان سخن خدا را از بالا و زير و راست و چپ و پشت سرو پيش رو شنيدند زيرا كه خداى عز و جل آن را در درخت احداث فرموده و پديد آورده بود بعد از آن آن را از آن درخت منبعث و برانگيخته گردانيد تا آنكه آن را از همهء وجوه و اطراف و جوانب شنيدند و گفتند كه
لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ
يعنى هرگز تو را تصديق نكنيم و ايمان نياوريم از براى تو باينكه اينك كه ما آن را شنيده‌ايم سخن خدا است
حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً
يعنى تا آنكه خدا را آشكارا ببينيم و در آن هنگام كه اين قول عظيم و گفتار بزرگ را گفتند و استكبار و بزرگى نمودند و سركشى كردند خدا صاعقهء را بر ايشان فرستاد و صاعقه آتشى است كه از آسمان افتد پس آن صاعقه ايشان را گرفت بستم ايشان كه عبارت است از سؤال رؤيت و همه مردند پس موسى عرض كرد كه اى پروردگار من ببنى اسرائيل چه بگويم در وقتى كه بسوى ايشان برگردم و بگويند كه تو ايشان را بردى و كشتى ايشان را زيرا كه تو صادق و راستگو نبودى در آنچه ادعا كردى از مناجات و همرازى خدا با تو پس خدا ايشان را زنده گردانيد و با او برانگيزانيد بعد از
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 113 | اردكانى / الشيخ الصدوق