تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
ساكن نميباشد و هم متحرك و اين مثل قول آن جناب است كه
لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
يعنى و اين مستكبران و گردن كشان در بهشت در نيايند تا وقتى كه در آيد شتر در سوفار سوزن و معنيش آنست كه ايشان هرگز داخل بهشت نشوند چنان كه شتر در چشمهء سوزن هرگز داخل نميشود و مراد اينست كه چنان كه اين صورت هرگز وجود نگيرد ايشان نيز ببهشت نروند و از اينجا است كه شاعر گفته كه آنچه بر من ميرود گر بر شتر رفتى ز غم - بر زدندى كافران در جنت المأوى علم
فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ
يعنى آن جناب ظاهر و آشكار شد از براى آن كوه بنشانهء از نشانهاى او و آن نشانه نورى بود از نورهائى كه خدا آنها را آفريده كه قدرى از آنها را بر آن كوه انداخت فجعله و در قرآن جعله بدون فاء است
دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً
يعنى از هول و ترس پاره پاره شدن آن كوه با وجود عظمت و بزرگى آن
فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ
يعنى بازگشتم بسوى معرفت و شناختم به تو در حالى كه عدول‌كننده‌ام از آنچه قوم من مرا بر آن داشتند از سؤال كردن از تو ديدن را و اين توبه از گناه نبود زيرا كه پيغمبران گناه نميكنند نه گناه كوچك و نه بزرگ و رخصت خواستن پيش از سؤال بر او واجب نبود ليكن آن ادبى بود كه آن را استعمال مينمود و خود را به آن ميگرفت در هر زمان كه ميخواست كه از او سؤال كند با آنكه گروهى روايت كرده‌اند كه موسى در اين باب رخصت طلبيد و خدا او را رخصت داد تا آنكه قومش به اين دانا شوند كه ديدن بر خدا روانيست و قول او كه
وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
ميگويد و منم اول مؤمنانى از آن گروه كه با او بودند و از او خواسته بودند كه از پروردگارش سؤال كند كه خود را به او بنمايد تا بسويش نظر كند باينكه تو ديده نميشوى و ترجمهء آيه در حديث بعد از اين مىآيد و اخبارى كه در اين معنى روايت شده و مشايخ ما رضى اللَّه عنهم آنها را در مصنفات خويش اخراج نموده‌اند در نزد من صحيح است و جز اين نيست كه من ايراد آنها را در اين باب ترك نمودم به جهت ترس آنكه كسى كه جاهل بمعانى آنها است كه معانى و مقصود از آنها را نميداند آنها را بخواند و به آنها تكذيب كند و باور ندارد و به خدا كافر شود او نميداند و اخبارى كه احمد بن محمد بن عيسى آنها را در نوادر خويش ذكر كرده و آنها كه محمد بن