ندارند خداوند هنگامى كه اجزاى بدن را متفرق مىكند ، خود بدن را جز به مفهومى مجازى نابود نمىكند . اين پراكندگى بهوسيلهء فعل مستقيم از طرف خداوند انجام مىشود و اعادهء حيات شامل جمعآورى مجدد اين اجزاى پراكنده است .
در مسألهء وعد و وعيد علامه از موضع خاص اماميان كه از نظر سنتى با نظر معتزله متفاوت بود دفاع مىكرد . او باتوجه به استنباطى كه از مذهب شيعه داشت نظر معتزليان در باب منزلة بين المنزلتين و عذاب ابدى براى مرتكب گناه كبيره را رد مىكرد . او از عقيدهء شيعيان در باب شفاعت و امكان عفو الهى براى گناهكار مرتكب گناه كبيره دفاع مىكرد . با وجود اين در مورد اصل توبه كه بعضى از خصوصيات آن با معتزليان و اماميان مشترك بود در جايى كه ديدگاه امامى علامه با معتزليان اختلافى اساسى نداشت نظر ابن ملاحمى را بر نظر ابو هاشم ترجيح مىداد .
علامه در مورد طبيعيات نيز هرجا كه ابو الحسين و يارانش با بهشميه اختلافنظر داشتند از ابو الحسين پيروى مىكرد . علامه در رد اين نظريه كه معانى مستلزم احوالند نيز موافق ابو الحسين بود . در حالىكه بهشميه ، مثلا ، كون را مرجّحى خارجى تعريف مىكردند كه سبب مىشود جوهر در مكانى خاص باشد ، « 1 » علامه كون را فقط حدوث جوهر در مكان تعريف مىكرد . « 2 » اين اختلاف در تعريف نيز به چهار قسم ديگر كون : حركت ، سكون ، اجتماع و افتراق گسترش يافت . « 3 » او همچنين امكان اينكه عرضى بتواند بدون جايى ( لا فى المحل ) « 4 » وجود داشته باشد و امكان بودن يك عرض در دو محل را رد مىكرد . « 5 » بهشميه ، ارادهء خداوند ، اكراه او و فناء را از جمله مقولههاى قبلى اعراض مىشمردند . در مقولهء بعدى ، آنها عرض تأليف را مىآوردند كه به دو جوهر مجاور قائم است . اين ملازمت سبب مىشود كه آنها بهعنوان شئ واحد به هم بپيوندند . « 6 »
هامش
( 1 ) - فرانك ، وجود ، 98 .
( 2 ) - مناهج ، 82 پ ؛ نهج المسترشدين ، 69 . در مورد نظر مذهب ابو الحسين بصرى ر . ك . ابن ملاحمى معتمد 86 به بعد .
( 3 ) - مناهج ، 83 پ ؛ نهج المسترشدين ، 69 - 70 . در مورد نظريه بهشميه ر . ك : فرانك ، وجود 9 - 98 .
( 4 ) - مناهج ، 88 پ ؛ نهج المسترشدين ، 69 . در مورد نظر مذهب ابن ملاحمى ر . ك : معتمد ، 4 - 133 .
( 5 ) - مناهج ، 88 پ ، نهاية المرام ، 100 ر . در مورد نظر مذهب ابو الحسين ر . ك : ابن ملاحمى ، معتمد 4 - 133 .
( 6 ) - فرانك ، وجود ، 104 .