بود مردم را به آن مىخواند . . . اين است مبناى كمال او در قوهء عمليه و به كمال رساندن ديگران در آن . در مورد قوهء علميهء او . شكى نيست كه در زمان ظهور پيامبر اعراب با خودشان و با مذاهب ديگر در جنگ بودند . بعضى از مردم بتان و بعضى ديگر ستارگان را مىپرستيدند ( و بعضى نيز معتقد به ) ديگر مذاهب دروغين بودند . ( پيامبر ) در بين اين مردم به ترويج علوم الهى و پرسشهايى علمى از جمله ( مطالبى دربارهء ) خداوند ، انكار تشبيه و تجسيم ، عدل و ديگر مسايل مربوط به امانت و حقيقت پرداخت و آنچه را كه از نظر آنان مبهم بود برايشان بيان كرد . او مردم را به تفكّر و مجاهده در راه حقيقت فرمان مىداد . اين نهايت كمال قوهء علميه و ديگر كمالات اوست . « 1 »
تقريبا محرز است كه علامه اين نظر اخير را از رازى اقتباس كرده است . رازى نيز معتقد بود كه مردم سه گروهند . نخست ، مردم عادى كه از نظر قواى علمى و عملى ناقصند ؛ دوم آنان كه در هردو قوه كاملند اما نمىتوانند ديگران را به اين وادى هدايت كنند . اينان اوليايند . گروه سوم ، كسانى هستند كه در هردو قوه كاملند و قادرند نواقص را كامل كنند ( مكمل ) . اينان پيامبرانند . « 2 » رازى مانند علامه ، معتقد بود كه مردم مىتوانند با تأمل در خصوصيات بسيار عالى پيامبر دربارهء صحت گفتار او قضاوت كنند . « 3 » اما چون علامه اين دليل را نيز دليلى نقلى مىدانست از عقيدهء رازى كه در كتابهاى بعديش مانند مطالب العاليه و معالم اصول الدين و تفسير اين دليل را برتر از دلايل نقلى از راه معجزه مىدانست ، پيروى نكرد . رازى معتقد است :
كسانى كه نبوت را تصديق مىكنند دو گروهند : يكى از اين دو گروه كسانى هستند كه مىگويند ظهور معجزه بر دست پيامبر صحت ادعاى او را اثبات مىكند . . . اين ادّعا « طريق اول » است و بيشتر مردم از مذاهب مختلف از آن تبعيت مىكنند . عقيدهء دوم اينكه ما مىگوييم ابتدا ( بايد ) بدانيم كه نظر ( صحيح ) در اعتقادات چيست و نظر درست دربارهء افعال كدام است ؟ اگر او در بازگرداندن مردم از باطل به حق اثرى بسزا دارد ، مىفهميم كه او پيامبرى راستگو است و بايد از او پيروى كرد . اين طريق به عقل
هامش
( 1 ) - مناهج ، 99 ر ؛ نيز ر . ك : منتهى الوصول ، 102 ر .
( 2 ) - تفسير ، ج 9 باب 17 : 120 ؛ مطالب ، 8 : 104 ؛ معالم ، 93 .
( 3 ) - تفسير ، ج 5 ؛ باب 9 : 2 - 81 ؛ ج 9 ، باب 17 : 120 ؛ معالم ، 5 - 94 ؛ مطالب 8 : 103 .