مىشود . « 1 » براى مثال ، آدم خوابيده ، ممكن است بدون هيچ انگيزهاى سخنانى بر زبان جارى كند ، در هر صورت او ارادهاى ندارد و سخنان او فقط يك رشته كلمات است . كسى كه انگيزهاى براى صدور فرمانى دارد همزمان بايد صاحب اراده براى فرمان دادن باشد . بنابر اين او بهعلت انگيزهاى كه دارد يك رشته كلمات خاصى بر زبان مىراند ، و بهعلت صاحب اراده بودن اين زنجيره خصوصيت ويژهء فرمان را پيدا مىكند . « 2 » در اين مورد ، عمل او يك فعل ارادى تعريف مىشود .
در مواردى كه آراى ابو الحسين بصرى و پيروانش مخالف نظريات بهشميه بود علامه نظر ابو الحسين را مىپسنديد ، اما در مقايسه با مذهب ابو الحسين بصرى او از اصطلاحات فلسفى بهطور گستردهترى استفاده مىكرد . اين اختلاف به احتمال زياد ناشى از تأثير نظريهء رازى دربارهء افعال آدمى است كه بسيار شبيه به مذهب ابو الحسين و احتمالا مبتنى بر آن مىباشد . او در بيان افكارش بيشتر از اصطلاحات فلسفى استفاده مىكرد .
رازى بر اين عقيده بود « 3 » كه قدرت ، بدونداعى همراه با آن بهطور بالقوه براى صدور يا ضد آن مؤثر است و امكان اين دو يكسان است . اما در واقع براى صدور فعلى به جاى فعل ديگر مؤثر نمىباشد . « 4 » اگر داعيى براى فعل خاص با آن همراه شود . اين فعل الزاما واقع مىشود ( واجب الوقوع ) حال آنكه ضد آن ممتنع الوقوع است . او مىگويد :
وقوع فعل پس از جمع شدن قدرت و داعى ( مجموع القدرة مع الداعى ) واجب است .
اين از آن جهت است كه ( براى ) قادر تا زمانى كه قدرت دارد ، انجام فعل به جاى ترك آن يا برعكس ممكن است . باوجود اين تساوى ( استواء ) ترجيح يكى از اين دو وجه بر ديگرى غيرممكن است . اگر داعى در كار باشد فعل بر ترك ترجيح مىيابد . در اين مورد ، فعل بايد الزاما واقع شود ( واجب الوقوع ) . اين رأيى است كه ما آن را برگزيدهايم . « 5 »
هنگامى كه داعى با قدرت جمع مىشود ، علت [ وقوع ] فعل جمع ( مجموع ) قدرت و
هامش
( 1 ) - نيشابورى ، مسائل ، 3 - 352 ، 363 .
( 2 ) - همان ، 363 .
( 3 ) - ژيماره درباره نظريهء او در باب اعمال آدمى تحقيقاتى كرده است . ر . ك : نظريات فعل آدمى ، 134 به بعد .
( 4 ) - مطالب ، 3 : 10 ، 41 ، 45 به بعد . 55 .
( 5 ) - همان ، 9 : 11 ؛ نيز ر . ك : ژيماره ، نظريات فعل آدمى ، 140 به بعد .