داعى است . « 1 » علامه در بيان اين نكته كه قدرت و داعى مجتمعا علت وقوع فعل است با رازى همرأى بود . « 2 » در اين مورد ، آنها با ابو الحسين بصرى و مذهب او كه داعى را تنها شرطى مىدانست كه قدرت از قوه به فعل در مىآيد ، مخالف بودند . مؤثر در فعل به جز قدرت نيست . « 3 » اين اختلافى جزئى بود . چون همگى همرأى بودند كه هرگاه قدرت و داعى موجود باشد فعل بايد واقع شود و با عدم حضور يكى از اين دو اصل وقوع فعل غيرممكن است .
در مورد خود داعى ، رازى منكر بود كه بنده فقط بهخاطر خير محض ( داعية الاحسان ) بايد عمل كند . « 4 » علامه در موافقت با معتزليان در اين نكته همرأى رازى نبود . بنابر عقيده رازى ، هر عملى كه انجام مىشود به اين علت است كه فاعل مىداند ، معتقد است ، يا تصور مىكند كه اين شامل خيرى براى خود اوست . « 5 » اين نظريه بر مبناى ديدگاه او از عقلانى بودن خيروشر است كه شامل معيارهاى عينى نمىباشد .
علاوه بر داعى و مانع ، رازى حقيقت اراده را تأييد مىكرد . هنگامى كه انگيزهاى براى فعل خاصى در بنده پيدا مىشود ؛ او ميل و شوقش را به آنكه همان اراده يا تصميم قاطع ( اجماع جازم ) او مىباشد ايجاد مىكند . « 6 » علامه اين تعريفهاى يكنواخت براى توصيف اراده آدمى را احتمالا بدونواسطه از رازى اقتباس كرده بود . رازى ، مانند علامه ، هنگامى كه از اراده و داعى بهعنوان يكى از دو مرجح فعل بحث مىكرد آنها را باهم برابر مىدانست . « 7 »
رازى پس از بيان چگونگى صدور فعل از بنده مقصود اصلىاش آن بود كه نشان دهد افعال بنده مخلوق خداوند است . با اين بيان او رأى اشعريان را تأييد مىكرد كه معتقد بودند تنها خالق حوادث خداوند است . لذا بر مبناى اين نظر بنده نمىتواند فاعل افعال خود باشد .
رازى سخن را با اين فرض آغاز كرد كه قدرت بنده نمىتواند فاعل اثرى باشد مگر اينكه
هامش
( 1 ) - معالم ، 93 ؛ مطالب ، 3 : 10 ، 55 به بعد ، 73 ؛ 9 : 9 .
( 2 ) - رازى ، مطالب ، 3 : 1 - 10 ؛ حلى ، كشف المراد ، 237 .
( 3 ) - نيز ر . ك : مطالب ، 3 : 1 - 10 .
( 4 ) - همان ، 3 : 21 ، 65 به بعد .
( 5 ) - همان ، 9 : 39 .
( 6 ) - همان ، 3 : 175 ؛ 9 : 40 ؛ نيز ر . ك : ژيماره ، نظريات فعل آدمى ، 7 - 146 .
( 7 ) - همان ، 146 .