است و ميداند كه سزاوار آنم . اين معنى با معنى اول نزديك است .
برخى گويند : مقصود قارون اين است كه اين مال را با دانش و كوشش خود بدست آوردهام . تجارتها و زراعتها و كارهاى ديگرى كه من كردهام ديگران نميكنند .
كلبى گويد : يعنى من صفت زرگرى و كيمياگرى ميدانم و ديگران نميدانند .
برخى گويند : يك بخش از دانش كيمياگرى را موسى بقارون تعليم داد و يك بخش به يوشع و بخش ديگرى را به پسر هارون . قارون آنها را فريب داد و همه را از آنها آموخت . « 1 »
أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً
: مگر قارون نميدانست كه خداوند پيش از او بخاطر كفران نعمت كسانى را هلاك كرده بود كه از او نيرومندتر و پر جمعيتتر بودند . نظير قوم عاد و ثمود و قوم لوط و . . .
سپس اين مطلب را بيان مىكند كه غرور قارون به مال و ثروت ، خطاى بزرگى بود . زيرا در موقع عذاب ، مال و ثروت به درد او نخورد . همانطورى كه افرادى كه از او نيرومندتر و مالدارتر بودند از مال خود بهرهاى نبردند .
هامش
( 1 ) - ابن مطلب بمتن آيه مربوط نيست . آنچه بر حسب تاريخ مسلم است ، كيمياگران به هدف خويش هرگز نائل نشدهاند . البته مقصود اين نيست كه تبديل فلزى به طلا غير ممكن است زيرا در عصر ما كيمياگرى تحقق يافته و امكان تبديل هر فلزى به طلا هست و راه آن ، وارد كردن الكترن در مدار اتم يا خارج كردن آن است . اشكالى كه دارد اين است كه اين كار پر خرج است و براى انسان صرف نميكند كه مبالغى هنگفت خرج كند براى اينكه مقدار كمى طلا از اين راه بدست آورد .
از اينكه گفتگو ميان قوم و قارون است بر مىآيد كه جملهء« وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ . . . »هم از قوم است به قارون نه از خداوند به موسى و نيز هيچ بعيد نيست كه همان قول ما قبل آخر درست و منظور اين باشد كه قارون از اين اموال فراوان دو استفاده ببرد : يكى استفادهء شخصى به اندازهاى كه نياز دارد و ديگرى استفادهء اجتماعى و خدمت كردن به اجتماع و زير دستان و درماندگان بوسيلهء اين سرمايهء هنگفت . قاعدهء طبيعى زندگى بشر هم همين است . بخصوص كه آنچه در معنى نخست ذكر شده مضمون همان جملهء« وَ ابْتَغِ فِيما . . »است .