بقدرت نمايى و خودنمايى پرداخت و بر آنها تعدى كرد . اين معنى از قتاده است . وى گويد : قارون را بواسطهء زيبايى صورت « منور » ميخواندند و در ميان بنى اسرائيل هيچكس تورات را بهتر از او نميخواند . ولى مثل سامرى منافق بود و بر آنها تعدى كرد .
سعيد بن مسيب و ابن عباس گويند : او از طرف فرعون بر بنى اسرائيل حكمرانى ميكرد و هنگامى كه بنى اسرائيل در مصر بودند بر آنها ستم ميكرد .
برخى گويند : او لباس خود را يك وجب از لباس بنى اسرائيل بلندتر كرده بود .
وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ
: و به او گنجهايى داديم كه كليدهايش را گروهى نيرومند بدشوارى حمل ميكردند . ممكن است منظور از مفاتح گنجها يا كليدها باشد . اگر منظور گنجها باشد ، معنى آيه اين است كه : گنجهاى او را گروهى نيرومند حمل ميكردند . نظير :
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ . . . »
( گنجهاى غيب در نزد خداوند است : انعام 58 ) برخى گويند : قارون به يكى از گنجهاى يوسف دست يافته بود .
در بارهء آن گروه ( عصبه ) اختلاف است . برخى گويند : بين ده تا پانزده نفر و برخى گويند : بين ده تا چهل نفر و برخى گويند : چهل نفر و برخى گويند : بين سه تا ده نفر است . برخى گويند : عصبه جمعيتى است كه تعصب يكديگر دارند .
إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ
: بنى اسرائيل به قارون گفتند : به سبب گنجها سبكسرى و شادى مكن كه خدا مردمى را كه چنين باشند دوست نميدارد . شاهد اينكه فرح در اينجا به معنى سبكسرى و غرور است ، اين است :
و لست بمفراح اذا الدهر سرنى * و لا جازع من صرفه المتقلب
هر گاه روزگار خوشحالم كند ، سبكسرى نميكنم و از گردش روزگار بىصبرى و ناشكيبايى ندارم .
وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا
:
مؤمنين بنى اسرائيل به قارون گفتند : از اين نعمتها كه خداوند به تو داده است استفاده كن و در پى تحصيل آخرت باش و اين اموال را در راه خير انفاق كن و نصيب