شويم از سرزمين مكه و از اين حرم خارج مىشويم .
گويند : اين سخن از حرث بن نوفل بن عبد مناف است . زيرا به پيامبر خدا عرضه داشت : ميدانيم سخن تو حق است ، ولى مىترسيم اگر به تو ايمان آوريم عرب ما را از اين سرزمين خارج سازد و ما از عهدهء ايشان بر نمىآييم .
از اينرو خداوند در رد ايشان فرمود :
أَ وَ لَمْ نُمَكِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً
: آيا مكه را پيش از اين حرم امن و امان قرار نداديم و ضرر و زيان مردم را از ايشان دور نكرديم تا با امنيت و آسايش در آن زندگى كنند ؟ چگونه اكنون از زوال آن مىترسند ؟ آيا ما بر دفع شر دشمنان ، قادر نيستيم ؟ بلكه بايد بدانند كه در حال ايمان ، بيشتر ايمنى دارند تا در حال كفر .
يُجْبى إِلَيْهِ ثَمَراتُ كُلِّ شَيْءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا
: ثمرات و محصولات سرزمينهاى ديگر كه رزقى است از جانب ما به سوى مكه آورده مىشود .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
: ولى بيشتر آنها به نعمتهاى ما عالم نيستند .
برخى گويند : يعنى به خدا علم ندارند و او را نمىپرستند تا بدانند كه چقدر ثواب از دستشان خارج شده است .
وَ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَرْيَةٍ بَطِرَتْ مَعِيشَتَها
: بسيارى از قريهها را كه مردمش سپاس نعمتها را به جاى نياوردند و كبر ورزيدند هلاك كرديم .
مقصود اين است كه به آنها رزق و روزى فراوان داديم و آنها ناسپاسگزارى پيشه كردند و هلاكشان كرديم .
فَتِلْكَ مَساكِنُهُمْ لَمْ تُسْكَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِيلًا
: اين است خانههاى عاد و ثمود و قوم لوط كه در نزديكى شماست و از سكنه خالى است و بعد از آنها فقط مدت كوتاهى مسكون بود .
سرزمين عاد در احقاف - ميان شام و يمن - و ديار ثمود در وادى القرى و شهر لوط در سدوم است و آنها در سفرهاى تجارتى از اين سرزمينها عبور ميكردند و آنها را ميديدند .